تبليغاتX
parse

به خشنودی اهورامزدا

بازاریابی شبکه ای

مردی همراه با پسرش در جنگلی می رفتند. ناگهان پسر زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.
او فریاد کشید آآآآآه. در حالی که تعجب کرده بود صدایی از کوه شنید آآآآه. با کنجکاوی فریاد زد "تو که هستی؟" اما تنها جوابی که شنید این بود " تو که هستی؟". این او را عصبانی کرد و داد زد "تو ترسویی" و صدا جواب داد "تو ترسویی".


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:19 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


در حالي كه خشكسالي پيشرفت مي كرد و به نظر مي رسيد كه هميشگي خواهد بود، تعدادي از كشاورزان آمريكاي شمالي نسبت به آينده خود نااميد بودند. باران نه تنها براي محصولات بلكه براي زنده نگه داشتن مردم شهر نيز حياتي بود. زماني كه مشكل وخيم تر شد، كليساي محل درگير موضوع شد. آنها تصميم گرفتند دعا كنند و از خدا بخواهند كه باران ببارد.


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:18 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

بیل گیتس:

وقتی خبرهای ناخوشایند را نه به عنوان منفی بلکه به عنوان شواهدی برای نیاز به تغییر پذیرا شوید، مغلوب آن نمی شوید.از آن می آموزید.این کل کاری است که باید در نزدیک شدن به شکست هایتان انجام دهید و من اعتقاد دارم ، ما چیزهای زیادی درباره ناکامی های مایکروسافت میدانیم.

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:15 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

پیش داوری

سوال اول :

 

اگر زنی را بشناسید که باردارشده است و در حال حاضر هشت تا بچه دارد که سه تا از اونها کر هستند و دو تا کور و یکی عقب مانده ذهنی است و خودش هم بیماری سیفلیس دارد ، بهش میـــگید که بچه اش را از بین ببرد؟؟

قبل از اینکه جواب بدین سوال بعدی را هم بخونید:

 


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 19:12 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


اصول شادي بخش

 

شادي خود را به هيچ چيز و هيچ کس وابسته نکن تا هميشه از آن برخوردار باشي.

انتظار نداشته باش، هميشه آن چه در اطرافت اتفاق مي افتد مطابق ميل و خواسته ات باشد .

هنگام عصبانيت هيچ تصميمي نگير.


ادامه مطلب

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 14:57 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

       15  – پشتکار و تلاش

از وینستون چرچیل درخواست شد تا در یک مدرسه ابتدایی که زمانی در آن تحصیل می کرد سخنرانی کند . مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت که متفکر دنیای غرب تا دقایقی دیگر برایتان سخنرانی خواهد کرد . وبه آنان  پیشنهاد کرد که قلم و کاغذی به دست گرفته سخنان او را یاداشت کنند . وینستون چرچیل پس از آنکه پشت تریبون قرار گرفت نگاهی به اطراف خود کرد و گفت : هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت تسلیم نشوید . و سپس در جایش نشست .

یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی پاهایت چنان خسته اند که

به زور راه می روی یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی بازوهایت

چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری ، یک راند دیگر مبارزه

کن وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی می رود

و چنان خسته ای که آرزو می کنی حریف مشتی به چانه ات بزند و

کار را تمام کند یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش مردی

که همواره یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نمی خورد .

(( جیمز کوربت ))

آن کسی که به من اعتماد دارد کاری را که من

 انجام میدهم او هم انجام خواهد داد و کارهایی

بزرگتر از این کارها باید از او صادر شود .

(( حضرت مسیح ))

معجزه ها نه در تناقض با طبیعت که در تناقض

 با دانسته ها ی ما در مورد طبیعت رخ میدهند .

( سنت آگوستین )

(( پیتر وایلین کری ))  پس از برکناری از شغل مدیریت هتل کلانی در اسکاتلند برای سکونتی موقت و زندگی کاروانی به اتفاق خانواده  و منشی اش (( دورتی مک لین )) به منطقه ای بی آب و علف در خلیج فایند هورمن در شمال اسکاتلند نقل مکان کرد . خانواده با این امید که مشکل پیتر با صاحبان خیلی زود حل خواهد می شود بناچار خود را با شرایط سخت زندگی وقف دادند . و سرانجام به علت بی پولی ناگزیر شدند برای تامین غذا به سبزیکاری بپردازند . این سبزیها افسانه ای شدند . کلمهای بیست و چهار کیلویی ، گل سرخهای به عمل آمده در برف ، هویجهای بی اندازه بزرگ و گوجه فرنگی های روییده در خارج از فصل . با وجود این وقتی انجمن خاک شناسی انگلیس ، خاک را آزمایش کرد متوجه شدند که بیشتر آن از ماسه تشکیل شده . از این رو از نظر کشاورزی مرده است . و کشت هر محصولی در آن قاعدتا" باید ناممکن باشد . نتایج اینکار معجزه آفرین بود و منجر به این شد که صدها نفر از مردم کنجکاو به آنجا هجوم آوردند تا از نزدیک شاهد همه چیز باشند . بسیاری از آنان درصدد اقامت برآمدند و از این آغاز کوچک ، (( جمعیت فایندهورمن )) که اکنون در سراسر دنیا مشهور است شکل گرفت .

سالها بعد در کنفرانس زمین ، درزلاندنو که ((دورتی )) شرکت کرده بود ناگهان زنی خود را به او رساند و گفت : فورا" در مورد معجزه فایندهورن به من بگو .

دورتی گفت : معجزه ای در کار نبوده بجز سختکوشی .

زن پاسخ داد : نه نه من می خواهم درباره معجزه برایم بگویی .

دروتی بار دیگر پاسخ داد : معجزه ای درکار نبوده بجز کار بسیار جانفرسا .

زن با حالت تنفر رو برگرداند و گفت : تو هم آدم معمولی هستی . مرا بگو که تصور می کردم آدمی ویژه و معجزه گری .

 دورتی به آرامی خندید و گفت : بله من آدمی معمولی هستم و ویژه و معجزه گر نظیر شما .

نتیجه : باور و پندار اشتباه این است که معجزات در موارد خاصی آنهم توسط افرادی استثنایی صورت می گیرد .


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:49 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


14 – خلاقیت

چرا کلیدهای یک دستگاه تایپ و کامپیوتر به این شیوه عجیب چیده شده است ؟ به این نوع صفحه کلید ، (( کورتی )) QWERTY   گفته می شود . چون ترتیب حروف در نخستین ردیف کلیدها همین است . نخستین دستگاه در سال 1873 توسط (( کریستوفرشولز )) اختراع شد تا به خوشنویسی پیشرفت ببخشد . اما مشکلی وجود داشت : اگر کسی بسیار تند تایپ می کرد کلیدها به هم می چسبیدند و دستگاه را از کار می انداختند . سپس شولز صفحه کورتی را طراحی کرد . صفحه کلیدی که تایپیست را مجبور میکرد آهسته تر تایپ کند .

و چنین شد که (( مینگتون )) از صفحه کلید کورتی در نخستین ماشینهای تایپ خود استفاده کرد . . این بدین معنا بود که افراد بیشتری مجبور بودند این نظام ویژه را بیاموزند و سرانجام به تنها نمونه موجود تبدیل شد . صفحات کلید ماشینهای تایپ خود کامپیوترها چنین طراحی شده بودند که مردم آهسته تر تایپ کنند نه تندتر . اگر جای حروف عوض می شدند هیچ کس حاضر نمیشد محصول را بخرد .


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:46 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


13 – استفاده از فرصتها

در چین داستانی بسیار قدیمی مربوط به مردی وجود دارد که شبی فرشته ای به دیدنش می رود و به او می گوید که بزودی امکانات و موقعیتهای جالب و بی شماری درزندگیش پدید خواهد آمد . به او امکان داده خواهد شد ثروتهای هنگفتی دریافت کند ، موقعیتهای اجتماعی و بسیار محترمانه ای در جامعه پیدا کند و با زنی بسیار زیبا و خوب پیمان زناشویی ببندد و این مرد در تمام طول زندگی خود در انتظار بروز این معجزات نشست اما هیچ اتفاقی نیفتاد و او در نهایت تنهایی و انزوا جان سپرد در حالی که به پیرمرد فقیر و تهیدست مبدل شده بود . هنگامی که به دروازه های بهشت رسید ، همان فرشته ای را مشاهده کرد که سالها پیش به دیدنش آمده بود . مرد زبان به شکایت گشود و گفت : تو ثروتهای هنگفتی به من وعده کردی ، موقعیتهای اجتماعی بسیار باشکوه و محترمانه ای برایم پیش بینی نمودی و گفتی همسر زیبایی نصیبم می شود اما من تمام عمرم منتظر ماندم بدون آنکه هیچ اتفاقی بیفتند . فرشته پاسخ داد : من هرگز چنین وعده هایی به تو ندادم . من موقعیتهایی برای دستیابی به ثروت و موقعیت بالای اجتماعی و نیز یافتن همسری زیبا به تو وعده دادم . اما متاسفانه تو گذاشتی این موقعیت ها یک به یک از کنارت بگذرند و از بین بروند .

مرد بینوا کاملا" سردرگم شده بود . (( منظور تو را نمی فهمم )) فرشته گفت : آیا به خاطر داری در برهه ای از زمان به فکر تجارت افتادی اما از آنجا که از شکست بیم داشتی سعی نکردی تلاش برای آن کارانجام دهی ؟

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:45 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


12 – از اشتباهات درس  بیاموزیم

داستان معروفی از تام واتسون بنیانگذار شرکت (( آی بی ام )) نقل میکنند که یکی از کارکنانش اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد . این کارمند به دفتر واتسون احضار شد و پس از ورود گفت : (( تصور میکنم که باید از شرکت استعفا بدهم .)) تام واتسون گفت : شوخی میکنید ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم .))

 

فاجعه ای در کار نیست تنها چیزی که وجود دارد

(( گریز ناپذیر )) است ... هر چیزی دلیل وجودی

خود را دارد و این تو هستی که باید بین آنچه (( گذرا ))

 و آنچه (( پایدار )) است تمیز و تشخیص دهی...

چه چیز گذرا است ؟

گریز ناپایدار

و چه چیز پایدار است ؟

درسهایی که از (( گریز ناپذیر )) می آموزیم .

 

(( کیمیاگر ))

 

 

چارلز بارکر : خیلی وقتها معنای برخورد با مساله این نیست که باید کاری بکنیم، بلکه معنایش این است که باید چیزی آموخت .

 

وین دایر : لغزش در کوره راههای زندگی از قدر و منزلت انسان نمی کاهد بلکه صرفا" به این معناست که مجالی برای آموختن پیش آمده است .

 

اوشو : جستجو کنید راه گشایش خیلی دور از دسترس نیست . حتی اگر درآغاز چندین بار به زمین خوردید حتی اگر در ابتدا چندین بار راه را اشتباه رفتید اصلا" نگران نباشید . این کاملا" طبیعی است . به هیچ وجه از اشتباهاتی که مرتکب می شوید هراس به دل راه ندهید . زیرا تنها افرادی که اشتباه می کنند می آموزند و تنها از طبق آموزش دیدن انسان به هدف خود خواهد رسید .

 

مبارزه راه روشنایی : گاهی مبارز بدون اینکه خواسته باشد گام اشتباهی  بر میدارد و درون گرداب سقوط می کند .

استاد من به گرداب سقوط کرده ام و آبها عمیق و تاریکند . استاد پاسخ داد :

یک چیز را بخاطر بیاورید . آنچه باعث غرق شدن می شود فرورفتن در آب نیست ، ماندن در زیر آب است.

 

شخص نادان یک درخت را همان گونه نمی بیند که یک دانا می بیند .

 

                                                                             (( ویلیام بلیک ))

 

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:43 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

 

 

 

                              11- مشکلات و سختی ها

 

مرد جوانی خود رابه دکتر (( وینسنت پیل )) رساند و گفت :

دکتر پیل : (( کمکم کنید من از پس مشکلات زندگیم بر نمی آیم .))

دکتر پیل گفت : (( من الان باید پشت تریبون بروم اما اگر منتظر بمانید پس از پایان سخنرانی جایی رابه شما خواهم داد که در آنجا هیچکس هیچ  مشکلی ندارد .)) مرد جوان گفت : (( اگراین کار را بکنید به هر قیمتی که شده خودم را به آنجا خواهم رساند . ))

سخنرانی به پایان رسید . دکتر پیل مرد جوان را به قبرستانی در آن حوالی برد و گفت : (( مطمئنی که می خواهی به اینجا بیایی . نگاه کن ، صدو پنجاه هزار نفر در اینجا اقامت دارن و هیچکدامشان کوچکترین مشکلی ندارند .))

 

نتیجه : 1- مشکلات را بپذیریم : شرکت کنندگان در مسابقات دو با مانع تمام فکرشان این است که چگونه از موانع حین مسابقه عبور کنند . آنها موانع را بعنوان جزیی از جریان مسابقه پذیرفته اند . زندگی یک مسابقه دو با مانع است و موانع و مشکلات جزء تفکیک ناپذیر زندگی است . اینجا بهشت نیست ، بلکه سیاره ای است که زندگی در آن سرشار از شرایط و موقعیتهای دشواری است که آرامش و امنیتمان را به چالش می طلبند . صحبت از ساختن زندگی ایده ال است اما زندگی ایده آل ، حیات عاری از مسایل بغرنج و بحرانهای عدیده نیست . بلکه حاصل از مبارزه دلیرانه با مشکلات و بحرانها و حل موفقیت آمیز آنها است .  

2- مشکلات پیامها هستند : هیچ چیز مثل مشکلات انسان را با خودش آشنا نمی سازد . سختی های زندگی به مثابه آیینه ای است که در آن نقاط ضعف و قوت خودرا ببینیم . اگر شرایط دشوار و اتفاقات ناگوار ما را به هراس می اندازند ، تاب و توانمان را ازما می گیرند و رفتارمان را با دیگران تحت تاثیر قرار می دهند . باید بپذریم که هنوز آنطور که باید و شاید به رشد مطلوب نرسیده ایم . هنوز دارای ضعفهایی هستیم که باید برطرف شود .

مشکلات زندگی ناشی از بدبیاری و اقبال نامساعد نیست . بلکه آنها در زندگی ما حضور دارند تا ازطریق فائق آمدن بر آنها به درجات بالاتری از کمال برسیم . با حل هر مشکل شما به قدرتی بزرگتر از آن مساله دست می یابید .

 

اگرمی خواهید بدانید که چقدر بزرگ هستید و تا چه اندازه پیشرفت کرده اید به مسایل و مشکلات زندگی خود بیندیشید . نگاه کنید چه حوادثی شما را می آزارد . چه شرایطی آرامش شما را تهدید میکند ؟ چه اتفاقاتی شمارا عصبانی ، ناراحت و خشمگین می کند . اگر کسی با کارها و گفتارش خشمگینتان می کند به جای مقصر شمردن او به این فکر کنید که چرا چنین شرایطی به راحتی شما را از کوره در می آورد و روحیه تان را خراب میکند .

 

 همیشه به یاد داشته باشید که :

 

اوضاع و شرایط زندگی انسان را نمیسازد بلکه

نقاط ضعف و قوت او را آشکار می سازد .

 

اگر چه دنیا پرازرنج است ، اما راه های غلبه بر آن رنج ها نیز هست . "خداوند هرگز مساله ای را بزرگتر از توانایی و قدرت تان پیش روی شما نمی گذارد" . همیشه با این باور با مسائل و موقعیتهای مختلف زندگی روبرو شوید که  از آنها بزرگترید . حتما" راهی هست ، کافی است ناامید و نگران نشوید و آرامش خود راازدست ندهید. راه حل بزودی آشکار خواهد شد .

 

آنچه پشت سرما و آنچه پیش روی شماست

در قیاس با آنچه درون ماست جزیی است

 

(( امرسون )) 

 

 نویسنده ای پنج قانون شاد زیستن را اینگونه معرفی می کند :

 

1-    اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید .

2-    اگر شما چیزی دوست ندارید از آن دوری جویید .

3-    اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید آن را تغییر دهید .

4-    اگر شما چیزی را دوست ندارید ، نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آنرا بپذیرید.

5-    با تغییر دادن نگرشتان نسبت به چیزهایی که آنها را دوست ندارید آنها را بپذیرید .

 

نورمن وینست پیل : طی سالیان دراز دریافته ام که مشکلات (مسائل) نسلها را بزرگ یا کوچک می کند و هیچگاه او را همانطور که هست باقی نمیگذارد . برخی از مردم تحت فشار مشکلات(مسائل) می شکنند و برخی دیگر ، مشکلات(مسائل) را می شکنند .

 

سلیا لوس : یک مساله کوچک مانند یک ریگ است . اگر این ریگ را خیلی نزدیک چشمان خود نگه دارید همه دید شما را به خود اختصاص می دهد و چیز دیگری نمی بینید . اگر در فاصله ای معقول آنرا نگه دارید  می توانید آنطور که هست آنرا ببینید و اهمیت نسبی آن را درک کنید . اگر این ریگ را جلوی پای خود بیندازید چیزی جز یک ریگ که در مسیر ابدیت قرارگرفته نخواهد بود .

 

ج . ویلا ماریوت :الوارهای خوب آسان بدست نمی آیند . درختان ضخیم طوفانهای سخت تری را از سر گذرانده اند .

 

به خدا نگوئید چه مسائل بزرگی دارید به مسائل بگوئید چه خدای بزرگی دارید .

 

چند بار به زمین خوردید تا توانستید راه رفتن را بیاموزید ؟ چقدر طول کشید تا بالاخره اولین گام استوار را برروی زمین قرار دادید ؟ فرزند من ماهها تلاش کرد تا بالاخره توانست راه برود . فرمول جادوئی موفقیت همین است . تمام کودکان این جهان بالاخره راه رفتن را می آموزند . اما بزرگسالان چنین روشی در پیش نمی گیرند . بزرگسالان شکست را حتمی و محتوم می دانند . بنابراین اگر برای رسیدن به هدفی شکست بخورند تنها ممکن است یک یا دو بار روش دیگری را امتحان کنند .

کمتر کسی هست که بیش از این برای رسیدن به هدف اصرار بورزد . آنها خیلی زود اهداف خود راگم

 می کنند . دیگر ورزش نمی کنند ، شغل خود را رها  می کنند و ....... فقط به این دلیل که دیگر ناراحتی را تحمل نمی کنند .

 

(( آنتونی رابینز ))

 

مهم نیست که شما که هستید و چه بر سرتان آمده است .

هدف از زندگی رشد است و مشکلی که اکنون برایتان رخ داده

است ، دلیل رشد شماست و اگر رشد نکنید نمی توانید خوشحال باشید .

                                                         "  مشکلات را شکلات کنید "

علف هرزه چیست ؟ گیاهی است

که هنوز فوایدش کشف نشده است .

 

((امرسون ))

 

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :

عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستا زاده پیر در جواب گفت :

از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت . پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی . و کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند : (( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد . و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))

 

نتیجه : همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است .

 (( چه بسیار باشد در بدست آوردن و قبول چیزی اکراه دارید و حال آنکه به سود شماست و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالیکه آن به ضرر و زیان شماست .))

 

اشخاص را مانند (( چای کیسه ای )) در نظر بگیرید ، تا آنها

 را در آب داغ نیندازید متوجه جوهر وجود خود نمی شوند .

 

                                                               (( دان مک کنیون ))

 

 

بحرانهای بزرگ انسان بزرگ را بوجود می آورد :

 

دختری مراکشی بود . پدری داشت که با نخ ریسی روزگار را می گذراند . صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردش در آبهای مدیترانه برد . کشتی در نزدیکیهای مصر به کام طوفان افتاد . پدر جانش را از دست داد . دختر به ساحل افتاد . در آنجا خانواده ای که حرفه اشان نساجی بود او را نزد خود بردند و به او پارچه بافی یاد دادند . تا اینجا دختر ازآخرعاقبت خود خیلی هم شاکر بود . اما این عاقبت به خیری خیلی هم طول نکشید . چند سال بعد دختر در ساحل توسط برده دزدی ربوده شد که کشتی اش در سمت استانبول در حرکت بود . دختر را به بازار برده فروشی برد . مردی که سازنده دکل کشتی بود به این بازار رفت تا برده ای بخرد که وردستش باشد . وقتی چشمش به دختر افتاد دلش برای او سوخت . او را خرید و به خانه برد تا کمک همسرش باشد . اما دزدان دریایی محموله این مرد را دزدیدند و برای خرید برده های دیگر دستش خالی ماند . مرد و همسرش و دختر به ناچار از اول تا آخر دکل سازی را خود به عهده گرفتند . دکل ساز که دختر را لایق دید آزادی اش را به او بخشید و شریک کارش کرد که سبب شعف دختر شد .

روزی مرد دکل ساز از دختر خواست با یک محموله بار دکل به جاوه برود . اما نرسیده به سواحل چین کشتی با طوفان شدید روبه رو شد . یک بار دیگر آب دختر را به ساحلی بیگانه برد و یک بار دیگر دخترک به شکوه از تقدیر به زاری افتاد . پرسید : (( چرا چرا باید تمام اتفاقات بد برای من بیفتد ؟ )) هیچ پاسخی نشنید . ازروی ماسه ها بلند شد و رو به شهر رفت . افسانه ای در چین حکایت می کرد که روزی یک زن خارجی پیدا خواهد شد که برای امپراطور خیمه ای خواهد ساخت . چون هیچ کس در چین صنعت چادر سازی را نمی دانست . تمام مردم چین که شامل نسلی بعد از نسل امپراطوران هم می شد چشم به راه وقوع این افسانه بودند . سالی یکبار امپراطور فرستاده هایش را روانه شهرها می کرد تا هر جا که چشمشان به یک زن خارجی بیفتد او را به دربار ببرند .

در تاریخ یاد شده زن کشتی شکسته به حضور امپراطور رسید . امپراطور توسط مترجم از او پرسید آیا می تواند چادر بسازد؟  (( فکر می کنم میتوانم .)) زن طناب خواست اما چینیها طناب نداشتند . پس زن با به یاد آوردن دوران بچگی و بزرگ شدن زیر دست پدر ریسنده ابریشم خواست و آن راریسید و طناب را بافت . بعد تقاضای پارچه کرد اما چینیها پارچه نداشتند . پس زندگی خود را با نساجها به یاد آورد و پارچه مناسب چادر را بافت . بعد تقاضای دیرک چادر کرد .اما چینیها دیرک نداشتند پس زندگی خود را با دکل سازها به یاد آورد و دیرک چادر را ساخت . وقتی تمام این لوازم آماده شد کوشید تمام چادرهایی را که در زندگیش دیده بود یاد آورد . سرانجام خیمه ای ساخت . امپراطور از ساخت خیمه و به تحقق رسیدن پیشگویی افسانه مبهوت شد . به دختر گفت هر آرزویی دارد بگوید تا او برآورده سازد . دختر با شاهزاده ای زیبا ازدواج کرد و با فرزندانش در چین ماندگار شد و سالیان سال خوشبخت و خوش زندگی کرد .

 

نتیجه : واژه بحران ( crisis   ) به زبان چینی ، وی .چی ( wei – chi  ) به دو معناست : خطر و فرصت. این بدان معناست ، تمام فرصتهایی که ما برای ساختن خود و شکوفایی استعدادهای درونی بدان نیازمندیم نه در نقاط امن و بی خطر زندگی که در دل بحران ها و سختی ها ست که خود را به ما عرضه می کنند .

 

چنانچه هست باید نخست در دل خاک بشکافد

 تا رازدلش در آفتاب عریان شود . شما نیز باید رنج

(( شکافتن )) را تجربه کنید تا به (( شکفتن )) دررسید.

 

                                                               (( جبران خلیل جبران ))

 

 

دریافت این نکته که ((بیم – آری )) به معنای ترس و واهمه و هراس

 تماما" حسهایی درونی و ناشی از اندیشه ها و احساسات نادرست

و نکوهیده و ناخوشایند در درون خود انسان است که سلامتش

 را برباد میدهد بسیار جالب توجه است .

 

                                                    (( کاترین پاندر))

 

در یکی از افسانه ها ی شرقی آمده است که : شاهزاده ای در خارج شهر مشغول گردش بود . به بیماری (( وبا )) برخورد کرد و پرسید : این بار چند هزار نفر را می خواهی به دیار نیستی بفرستی ؟ بیماری وبا جواب داد : هزار نفر را . در زمان دیگری بیماری (( وبا )) را ملاقات کرد . او را شماتت کرد که چرا عهد شکنی کردی و به جای هزار نفر پنج هزار نفر را نابود کردی ؟ در جواب گفت : نه همه آنها را من نکشتی بلکه چهارهزار نفر از ترس مردند .

 

نتیجه : واقعیت این داستان شرقی را از ضرب المثل فارسی تائید می کند : ترس برادر مرگ است .

 

کلمه ( worry  ) در زبان انگلیسی به معنای (( نگرانی ))

 از یک واژه قدیمی انگلوساکسون به معنی خفگی گرفته شده است .

 

 اگر کسی محکم  گلوی شما را بگیرد به طوری که راه هوا مسدود شود

، همان کاری را کرده است که شما با نگرانی  که زیاد با خویش میکنید .  

 

                                                                                        (( نورمن وینسنت پیل ))    

 

فرق اساسی بین هر فرد عادی و انسانی مبارز اینست که فرد مبارزه را  پدیده ای مبارز طلبی می انگارد ، حال آنکه انسان عادی پدیده ها را به چشم نعمت یا مصیبت می نگرد .

 

                                                                                    (( دون خوان ))

 

فقط در ناملایمات است که فضایل انسان به اوج

خود می رسد . در غیاب باد یک توده پنبه مانند یک

 قله کوه استوار است .

 

                             (( مثل هندی ))

 

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا" به خدا عشق می ورزید . روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید : (( تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی ؟ ))

آهنگر سر به زیر آورد و گفت : ((وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار میدهم . سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید . اگر به صورت دلخواهم در آمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را کنار می گذارم . همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا ! مرا در کوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار! ))

 

ما اشتباه نمی کنیم صرفا" می آموزیم

 

                                            (( ویلسون شف ))

 

 

                              

                                                                            

                                                                          

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:13 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                                                        10 – شکست ؟

 

معروف است روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید : آقای ادیسون شنیده ام برای اختراع لامپ تلاشهای زیادی کرده اید اما موفق نشدید . چرا پس از 999 بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می دهید ؟

ادیسون با لحن خونسردی جواب میدهد : (( ببخشید آقا من 999 بار شکست نخورده ام بلکه 999 بار روش یاد گرفته ام که لامپ چگونه ساخته نمی شود . ))

 

نتیجه : هیچ چیز به اندازه اعتقاد به شکست و عدم موفقیت میان شما

 

 و رویاهایتان فاصله نمی اندازد .

 

 اگر معتقد باشید که شکست خورده اید دیگر تلاش و فعالیت زیاد معنی و مفهوم ندارد . برندگان ترجیح می دهند از واژه

 (( نتیجه )) بجای (( شکست )) استفاده کنند . آنها معتقدند هیچ وقت شکست نمی خورند ، بلکه تنها گاهی با نتایج و موقعیتهایی روبرو می شوند که مطابق انتظار و توقعشان نیست . این طرز تلقی به آنها اجازه می دهد بدون اینکه دچار رکورد شوند یکبار دیگر تلاشهای خود را همراه با تجربیات مفید ناشی از اقدامات گذشته آغاز کنند .

 

اشخاص عادی با تجربه اولین شکست دست از

تلاش بر می دارند به همین دلیل است که در

زندگی با انبوه اشخاص عادی و تنها با یک

(( ادیسون )) روبرو هستیم .

 

(( ناپلئون هیل ))

 

برخی می گویند که شکست یک زباله سمی است .

من شکست را به عنوان زباله سمی نمی شناسم بلکه آن را

((بارور کننده )) موفقیت می دانم . کشاورزان از انواع کودهای

 طبیعی و شیمیایی استفاده می کنند تا زمین خود را بارور

کنند و محصول بهتری داشته باشند . دقیقا به همین ترتیب

شکستها و ناکامی ها می تواند ((بستر )) اندیشه ها را بارور

 کرده و آن را برای پرورش بذرهای موفقیت آماده کند .

 

(( دنیس ویتلی ))

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:11 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

                                 9 - صبر و برد باری

 

ساقه ذرت یا دانه گندم در مدتی کوتاه محصولی می دهد در حالی که درخت میوه نیازمند سالها رشد است تا کامل شود . اما وقتی رشد آن کامل می شود برفراز ذرت ها و گندم زارها سایه می گسترد . شاخه هایش به آسمان می رسد و فصل های زیادی میوه می دهد .

نتیجه : اهداف و اقدامات کوچک شاید شما را سریع به نتیجه برساند اما چیز زیادی را عایدتان نمی کند . تنها برنامه های بزرگ و دراز مدت است که نتایج مهم و چشمگیری را به ارمغان خواهد آورد . باید صبور بود ، عجله نکنید . گاه به سالها انتظار نیاز است تا آنچه را که می خواهید بدست آورید . هیچ راه صد ساله ای یک شب طی نمی شود . موفقیت حاصل انجام کارهای متهورانه است . اما لحظاتی در زندگی پیش می آید که بهترین کار ، کاری انجام ندادن است . باید تمام انرژی و قدرتمان صرف آن شود تا اقدامی صورت نگیرد . فقط باید منتظر بود تا نتایج اقداماتمان را ببینیم .

 

اگر چه یک شبه به موفقیت رسیدیم

اما همین شب سی سال به درازا کشید .

 

                            (( ری کراک ))

 

 تنها صبر زیاد نتایج فوری ببار می آورد .

 

(( وین دایر ))

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:10 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                            8- اصل تمرکز

 

من یکبار در کلاس مربوط به مسابقات اتومبیل رانی شرکت کردم . اولین اصل اساسی که در آنجا به من یاد دادند این بود : حواستان را به جایی که می خواهید بروید جمع کنید نه به اموری که مایه وحشت شما می شود . اگردر استفاده از دستگاه مهارت نداشته باشید ، البته امکان دارد نگاهتان به دیواره بیفتد . اما اگر توجه خود را به دیواره منحرف کنید حتما به آن اصابت خواهید کرد . رانندگان به خوبی می دانند که به هر طرف نگاه کنند اتومبیلشان به همان طرف منحرف می شود . در واقع توجه شما به هر طرف باشد به همان سو می روید . اگر بر ترس خود غلبه کنید به خود ایمان داشته باشید و حواس خود را به سمت هدف متمرکز کنید به طور خودکار عملیاتی انجام می دهید                                                                                                                                              ))


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:9 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


 

                                                                  7-    اقدام کنید

                               

خانم (( شارلس فیلی پیا )) مادر بزرگ 63 ساله تصمیم گرفت که از نیویورک تا میامی در فلوریدا پیاده روی کند . او به میامی رسید .در آنجا روزنامه نگارها با او مصاحبه کردند . می خواستند بدانند که آیا اندیشه این راهپیمایی طولانی او را به وحشت نینداخته است ؟ چگونه جرات کرد پای پیاده تن به این سفر بدهد ؟ خانم (( فیلی پیا )) جواب داد : برداشتن یک قدم نیازی به شجاعت ندارد و این کاری است که من کردم . من تنها یک قدم را برداشتم و آنگاه نوبت به قدم بعدی رسید . بعد از قدم دوم ، قدم سوم را برداشتم و آنقدر ادامه دادم تا به اینجا رسیدم .

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:7 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


       6- پول پل است

 

 

هر چند همه به دنبال پول هستند و آن را برای گذران زندگی لازم می دانند ولی بسیاری بر این باورند که پول چیز خوبی نیست . آنها حتی ازداشتن پول زیاد احساس گناه می کنند . بعضی عقیده دارند که پول مسبب تمام جنایات و قتلها است . عده دیگری فقر و نداری را به معنویت ربط می دهند . آنها معتقدند که در این دنیا باید سختی و رنج های زیادی متحمل شد . رفاه و آسایش متعلق به دنیای دیگر است . اما این افکار و عقاید بر خلاف اراده الهی است . خداوند دوست ندارد ما فقیر و بی چیز باشیم . فقر جزئی از سرنوشت ما نیست بلکه حاصل باورهای فقیرانه ماست . (( ما فقیر هستیم . اما مسبب آن خداوند نیست . )) خدا به ثروت و نعمت نزدیکتر است تا فقر و تنگدستی ، یکی از مذهبی ترین دستورات ثروتمند شدن است .

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:6 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


5- به کاری مشغول شوید که به ان علاقه دارید.

 

معروف است ادیسون بسیار سخت کوش و فعال بوده است . به طوری که گاهی 16 ساعت از شبانه روز را در آزمایشگاه خود صرف مطالعه و تحقیق و انجام آزمایشات علمی میکرده و در برابر این سئوال که آیا از این همه فعالیت خسته نمی شود ، گفته است که من 16 ساعت کار نمی کنم بلکه 16 ساعت در حال تفریح هستم .

 

نتیجه : ما اهداف خود را در قالب کار و شغلی که بر می انگیزیم دنبال می کنیم . هدف و شغلی که انتخاب می شود باید  باعث برآورده شدن عمیق ترین نیازهای درونی و کسب بالاترین درجات شادمانی گردد . به کاری مشغول شوید که به آن علاقه دارید یا به آنچه که اکنون علاقمند شوید . هیچ دستورالعملی مانند این موفقیت شما را در زندگی تضمین نخواهد کرد.

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 ساعت 19:4 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                              4- استفاده از عبارات تاکیدی

 

روزی یکی از مشتریان امیل کوئه دانشمند و داروساز معروف فرانسوی اصرار داشت که بدون نسخه دارویی را در اختیارش قرار دهند . او برای رهایی از دست این مشتری یک دنده و مزاحم چاره ساده ای اندیشید  و چند قرص تقویتی را به عنوان دارویی موثر و معالج به او داد . چند روز بعد همان بیمار با رضایت کامل از نتایج آن دارو برگشت و از امیل کوئه سپاسگذاری کرد . در حقیقت آنچه این بیمار را درمان کرد ایمان او به دارو بود . او در ذهن خویش درمان را امر مسلم می پنداشت و در نتیجه تحقق این باور همان شد که او می خواست .

همین که امیل کوئه اهمیت این آزمایش را دریافت ، تحقیقات خود را ادامه داد تا آن را گسترش دهد و عمومیت بخشد . او با خود اندیشید که اگر کلمه ای بیماری را درمان می کند مسلما" در شخصیت انسان نیز تاثیری عمیق بر جای خواهد گذاشت . سرانجام با تحقیقات فراوان فرمول ساده ای را ارائه کرد که استفاده از آن تا کنون زندگی هزاران نفر را دگرگون کرده است : (( هر روز وضع من از هر جهت بهتر و بهتر می شود . )) نوشتن و تکرار اهداف عمده به صورت تلفیقات مثبت یا جملات تاکیدی دومین روش مهم پس از تخیل و تصویر سازی برای استفاده از نیروی شگفت انگیز مغزمان است . تنها به یاد داشته باشد که این القائات را با هیجان و باور زیاد همراه کنید . رمز اثر بخشی در تکرار و هیجان و باوری است که هنگام استفاده از کلمات بروز می دهیم . جملات تاکیدی که بدون احساس خاص و به صورت پراکنده بیان میشود هیچ گاه مفید و اثر بخش نخواهد بود .

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 17:10 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                              4- استفاده از عبارات تاکیدی

 

روزی یکی از مشتریان امیل کوئه دانشمند و داروساز معروف فرانسوی اصرار داشت که بدون نسخه دارویی را در اختیارش قرار دهند . او برای رهایی از دست این مشتری یک دنده و مزاحم چاره ساده ای اندیشید  و چند قرص تقویتی را به عنوان دارویی موثر و معالج به او داد . چند روز بعد همان بیمار با رضایت کامل از نتایج آن دارو برگشت و از امیل کوئه سپاسگذاری کرد . در حقیقت آنچه این بیمار را درمان کرد ایمان او به دارو بود . او در ذهن خویش درمان را امر مسلم می پنداشت و در نتیجه تحقق این باور همان شد که او می خواست .

همین که امیل کوئه اهمیت این آزمایش را دریافت ، تحقیقات خود را ادامه داد تا آن را گسترش دهد و عمومیت بخشد . او با خود اندیشید که اگر کلمه ای بیماری را درمان می کند مسلما" در شخصیت انسان نیز تاثیری عمیق بر جای خواهد گذاشت . سرانجام با تحقیقات فراوان فرمول ساده ای را ارائه کرد که استفاده از آن تا کنون زندگی هزاران نفر را دگرگون کرده است : (( هر روز وضع من از هر جهت بهتر و بهتر می شود . )) نوشتن و تکرار اهداف عمده به صورت تلفیقات مثبت یا جملات تاکیدی دومین روش مهم پس از تخیل و تصویر سازی برای استفاده از نیروی شگفت انگیز مغزمان است . تنها به یاد داشته باشد که این القائات را با هیجان و باور زیاد همراه کنید . رمز اثر بخشی در تکرار و هیجان و باوری است که هنگام استفاده از کلمات بروز می دهیم . جملات تاکیدی که بدون احساس خاص و به صورت پراکنده بیان میشود هیچ گاه مفید و اثر بخش نخواهد بود .

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 17:10 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


                          3- تخیل و تصویر سازی

 

(( فرانسیس چادویک )) اولین زنی بود که کانال ارتباطی انگلستان را با شنا طی کرد . در اولین تلاش در حالیکه تنها حدود 5 کیلومتر با ساحل فرانسه فاصله داشت با شکست مواجه شد .

در آن هنگام مه غلیظی رویت فرانسه را برای او غیر ممکن ساخته بود . وقتی چادویک متوجه شد که تا نزدیکی فرانسه رسیده بوده است . گفت : (( اگر فرانسه را دیده بودم حتما به آن میرسیدم ))

 


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 16:56 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

 

                                   2  -هدف گذاری   

 

مجله تایم طی مقاله ای نتایج حاصل از یک پژوهش در (( دانشگاه ییل )) را منتشر کرده و می نویسد که از میان 1953 دانشجوی این دانشگاه که مورد مصاحبه قرار گرفته اند تنها سه درصد آنها اهداف خود را روی کاغذ آورده اند . ده درصد دیگر تنها یک طرح مبهم از اهداف خود داشته اند و هشتاد و هفت درصد بقیه هدف خاصی را در زندگی دنبال نمی کردند .

بیست سال بعد بار دیگر پژوهشگران به سراغ این افراد رفتند . البته دسترسی به بسیاری از آزمایش شوندگان پس از بیست سال امکان پذیر نبود . اما به هر حال نتیجه جالب توجهی که بدست آمده حاکی از این بود که افرادی که در ازمایش اول در اقلیت سه درصدی قرار گرفته اند یعنی آنهایی که اهداف خود را روی کاغذ آورده اند دست کم در زمینه مسائل مالی نسبت به 97 درصد بقیه به موفقیتهای چشمگیری دست یافته بودند .

نتیجه : خوشبختی یعنی رسیدن به اهداف زندگی . جالب است که بدانید که 97 درصد از انسانهای روی زمین دارای هدف نیستند . اگر می خواهید جزء آن سه درصدی باشید که رویاهای خود را به صورت اهداف مشخص و تعریف شده درآورید و با برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به آنها سریعا اقدام کنید .بدون هدف در زندگی فعالیت کردن مانند داشتن امید به پیروزی در مسابقه فوتبالی است که در آن دروازه ای وجود ندارد .

 

برای کشتبرانی که معلوم نیست به کدام بندر

 می رود باد موافق معنا ندارد .

 

                                  (( میشل دو مونتی ))

 


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 16:55 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد . شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید >> هستید << نخواهید توانست بیش از آنچه باور دارید >> می توانید << انجام دهید .

 

 نورمن وینست پیل

 

آغازهای اصیل حتی زمانی که توسط

مجالهای بیرونی در معرض توجهمان قرار

 میگیرند در درونمان آغاز می شود .

                                                            (( ویلیام جیمز ))

 

                                       1-    تغییر افکارها و باورها

 

کشیشی خود را برای اجرای مراسم دعا و نیایش آماده می کرد . زنش به قصد خرید خانه را ترک کرده بود . هوا بارانی و پسر کوچکش بی قرار و ناراحت بود . حوصله اش سر رفته بود ، کشیش مجله ای قدیمی را برداشت و آنرا ورق زد تا به یک عکس رسید . نقشه جهان بود . او صفحه را کند و آنرا به قطعات ریز پاره کرد و بعد تکه های کاغذ را در تمام اتاق پخش کرد و به پسرش گفت :

(( پسرم اگر همه این تکه پاره های کاغذ را کنار هم بگذاری و نقشه اصلی را درست کنی به تو 25 سنت جایزه  میدهم . ))

کشیش خیال می کرد که این کار دست کم تا ظهر پسرش را سرگرم میکند . 10 دقیقه بعد صدای در اتاق مطالعه بلند شد . پسرش بود که نقشه را تهیه کرده بود . تعجب کرد . کشیش پرسید : (( پسرم چطور شد که به این سرعت این کار را انجام دادی ؟))

(( خیلی ساده بود در پشت عکس تصویر مردی بود . قطعه کاغذی برداشتم و آنرا در پائین عکس قراردادم . می دانستم که اگر تصویر مرد را درست در بیاورم نقشه جهان درست کنار هم قرار می گیرد . ))

کشیش لبخندی زد و 25 سنت را به پسرش داد و گفت :

(( آفرین پسرم با این کار موضوع سخنرانی فردایم را در کلیسا به من آموختی : اگر انسان درست بشود جهان درست خواهد شد .))

 

 


ادامه مطلب

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 16:51 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه خواهد شد . شما نمی توانید بیش از آن چیزی بشوید که باور دارید >> هستید << نخواهید توانست بیش از آنچه باور دارید >> می توانید << انجام دهید .

 

 نورمن وینست پیل

 

آغازهای اصیل حتی زمانی که توسط

مجالهای بیرونی در معرض توجهمان قرار

 میگیرند در درونمان آغاز می شود .

                                                            (( ویلیام جیمز ))

 

                                       1-    تغییر افکارها و باورها

 

کشیشی خود را برای اجرای مراسم دعا و نیایش آماده می کرد . زنش به قصد خرید خانه را ترک کرده بود . هوا بارانی و پسر کوچکش بی قرار و ناراحت بود . حوصله اش سر رفته بود ، کشیش مجله ای قدیمی را برداشت و آنرا ورق زد تا به یک عکس رسید . نقشه جهان بود . او صفحه را کند و آنرا به قطعات ریز پاره کرد و بعد تکه های کاغذ را در تمام اتاق پخش کرد و به پسرش گفت :

(( پسرم اگر همه این تکه پاره های کاغذ را کنار هم بگذاری و نقشه اصلی را درست کنی به تو 25 سنت جایزه  میدهم . ))

کشیش خیال می کرد که این کار دست کم تا ظهر پسرش را سرگرم میکند . 10 دقیقه بعد صدای در اتاق مطالعه بلند شد . پسرش بود که نقشه را تهیه کرده بود . تعجب کرد . کشیش پرسید : (( پسرم چطور شد که به این سرعت این کار را انجام دادی ؟))

(( خیلی ساده بود در پشت عکس تصویر مردی بود . قطعه کاغذی برداشتم و آنرا در پائین عکس قراردادم . می دانستم که اگر تصویر مرد را درست در بیاورم نقشه جهان درست کنار هم قرار می گیرد . ))

کشیش لبخندی زد و 25 سنت را به پسرش داد و گفت :

(( آفرین پسرم با این کار موضوع سخنرانی فردایم را در کلیسا به من آموختی : اگر انسان درست بشود جهان درست خواهد شد .))

 

نتیجه : (( آلفرد کورزبیسکی )) بنیانگذار علم معانی در کتاب خود (( علم و سلامت عقل )) می گوید : (( نقشه نشانگر پستی و بلندی های واقعی زمین نیست .))

نقشه یک منطقه مساوی با خود منطقه نیست . نقشه فقط تصویری از واقعیت منطقه است . آنچه را که می بینیم ، لمس می کنیم ، می چشیم و می بوئیم بصورت پیامهای عصبی به مغز ارسال می شود . مغز پس از تجزیه و تحلیل داده ها به ما می گوید آنچه را که دریافت کرده ایم چیست و به چه معناست؟ در واقع ما با چشم های خود نمی بینیم و با گوشهای خود نمی شنویم . وظیفه حواس پنجگانه فقط جمع آوری اطلاعات از محیط بیرونی است . دیدن ، شنیدن و...... توسط مغز انجام می گیرد : دوستتان با شما صحبت می کند ولی بخاطر اینکه فکرتان مشغول است

( مغز سرگرم بررسی اطلاعات دیگری است ) متوجه صحبتهای او نمی شوید و از او می خواهید آنچه را که گفته تکرار کند .

اما سئوال مهم و اساسی این است : ملاک قضاوت و ارزیابی مغز چیست ؟ هر فرد دارای  نظام باوری است که مجموعه عقاید ، نظریات ، دیدگاه ها و افکار او را نسبت به تمام پدیده های عینی و ذهنی هستی شامل می شود . مغز بر اساس نوع نظام باور هر فرد به ارزیابی اطلاعات می پردازد.باورها به افکار و مغز می گویند ؛ 1) کدام قسمت از اطلاعات دریافتی را حذف و به تحلیل چه اطلاعاتی بپردازند . عقاید و باورهایمان به ما می گویند چه چیزهایی را ببینیم و چه چیزهایی را بشنویم : اگر باورمان نسبت به کسی مثبت باشد یعنی به او علاقه مند باشیم هرگز ضعفها و کمبودهایش را نمی بینیم . هرچه مشاهده می شود خوبی و نیکی است  2) اطلاعات را چگونه تفسیر کند و به آنها چه معنایی بدهد . باورها علاوه بر اینکه به ما می گویند چه ببینیم به ما می گویند آنچه را که دیده ایم دارای چه معنی و تفسیری است : اگر نسبت به کسی نظر خوبی نداشته باشید حتی حرکات دوستانه اش نیز برای شما مشکوک و فریبکارانه به نظر خواهد رسید .

هر کس با نقشه و تصویر ذهنی خود با دنیا روبروی میشود . همه اشیاء و امور بیرونی با عقاید ، پیش داوری ها و ارزشهای ذهنی ما آمیخته می شوند .

به همین دلیل در حالیکه بر روی یک سیاره زندگی می کنیم و یک خورشید بر سر همه می تابد شش میلیارد تعریف و تلقی از (( زندگی )) وجود دارد .

 می گویند یک انسان شناس انگلیسی برای سفر مطالعاتی به هند رفته بود . شبی به جنگل رفت . او با صحنه عجیبی روبرو شد . پیرمردی را دید که به وجد آمده بود و می رقصید . ناگهان دوید و درختی را بغل کرد . وقتی برگها به حرکت درآمدند او شروع به خندیدن کرد و صورتش را با نشاطی که نشان از خود بی خود شدن وی بود در نور ماه شستشو داد . انسان شناس که دیگر نمی توانست طاقت بیاورد از پشت بوته ها بیرون رفت و گفت : (( ببخشید چه چیز باعث شده شما تنها در جنگل برقصید ؟ ))

مرد مقدس نگاه تعجب آمیزی به او انداخت و گفت : (( ببخشید ولی چه چیزی باعث شده که شما فکر کنید که من تنها هستم ؟ ))

یک انسان معمولی جنگل را مجموعه ای از درختان تعریف می کند . هیزم شکن به جنگل بعنوان منبع سوخت می نگرد . درحالیکه زیست شناس جنگل را چیزی جز چوب و کلروفیل نمی داند . اما یک  شاعر و عارف درختان را موجوداتی زنده می بیند که می توان با آنها حرف زد و حتی رقصید . هر کس به دنیا از دریچه تفکرات و برداشتهای خود نگاه می کند .

 این جمله از اوشوعارف بزرگ هندی حاوی بزرگترین حقایق است :

(( هستی برای شما همان چیزی است که خود شما هستی . ))

 دردنیای بیرون هیچ معنا ندارد . وقتی به توصیف و تعریف جهان ، انسان ، زندگی ، جامعه و طبیعت می پردازیم در واقع باورها و عقاید خودمان را از این موضوعا ت شرح می دهیم . هر تغییر و تحول اساسی از درون و با تغییر اندیشه ها و تفکرات ذهنی آغاز می شود . ویلیام جیمز پدر روانشناسی نوین آگاهی از این حقیقت بزرگترین کشف بشر در سالهای اخیر می داند . او می گوید :

 

(( بزرگترین اکتشاف نسل من این است که انسان می تواند با

 

 تغییر باورهای خود زندگی خود را تغییر دهد . ))

 

1-    هیچ چیز در دنیای برون معنا ندارد .

2-    دنیا و شرایط بیرونی را بر اساس نظام باور خود تفسیر می کنیم .

3-    با تغییر نظام باور زندگی برای ما تغییر می کند .

( عکس العمل ) تجربه = نظام باور + رویدادها ( شرایط بیرونی )

( عکس العمل جدید ) تجربه جدید = نظام باور جدید + رویدادها ( شرایط بیرونی )

شما به آنچه < باور > دارید عمل می کنید .

واژه باور : Belive را می توان به این صورت نیز نوشت :

Live  یعنی اینکه انسان ها بر اساس آنچه باور دارند زندگی می کنند .

 

(( سوزی هولبچ ))

 

کارهایی که می توانیم یا نمی توانیم بکنیم و آنچه

را که ممکن یا غیر ممکن می پنداریم بندرت ناشی

 از توانایی واقعی ماست بلکه بیشتر از عقایدی که

 نسبت به خود داریم سرچشمه می گیرد .

                                                     (( آنتونی رابینز ))

 

(( تصویر ذهنی ))

 

1-  شخصی سر کلاس ریاضی خوابش برد . زنگ را زدند بیدار شد و با عجله دو مساله را که روی تخته  سیاه نوشته شده بود یادداشت کرد و با این (( باور )) که استاد آن را به عنوان تکلیف منزل داده است به منزل برد و تمام آن روز و آن شب برای حل کردن آنها فکر کرد . هیچ یک را نتوانست حل کند . اما طی هفته دست از کوشش برنداشت . سرانجام یکی از آنها را حل کرد و به کلاس آورد . استاد به کلی مبهوت شد زیرا آن را به عنوان 2 نمونه از مسایل غیر قابل حل ریاضی داده بود .

 

2-  دریک باشگاه بدنسازی پس از اضافه کردن 5 کیلوگرم به رکورد قبلی ورزشکاری از وی خواستند که رکورد جدیدی برای خود ثبت کند . اما او موفق به این کار نشد . پس از او خواستند وزنه ای که 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر است را امتحان کند . این دفعه او به راحتی وزنه را بلند کرد . این مساله برای ورزشکار جوان و دوستانش امری کاملا طبیعی به نظر می رسید اما برای طراحان این آزمایش جالب و هیجان انگیز بود . چرا که آنها اطلاعات غلط به وزنه بردار داده بودند . او در مرحله اول از عهده بلند کردن وزنه ای برنیامده بود که در واقع 5 کیلوگرم از رکوردش کمتر بود و در حرکت دوم ناخودآگاه موفق به بهبود دکوردش به میزان 5 کیلوگرم شده بود . او در حالی و با این (( باور)) وزنه را بلند کرده بود که خود را قادر به انجام آن می دانست .

 

3-  برای عده ای که در سیرکها فیل عظیم الجثه ای را می بینند که با زنجیری به تیرکی بسیار کوچک بسته شده است همیشه این سئوال بوده که چرا فیل هیچگونه حرکتی برای رهایی خود نمی کند . اگر از مسئول سیرک این را بپرسید او به شما خواهد گفت که این فیل را از زمانی که خیلی کوچک بود برای اولین بار با زنجیربه تیرک بستند . آن زمان قدرت کافی برای کندن آن نداشت . او بزودی فهمید سعی در کندن تیرک بی فایده است و آن را به عنوان یکی از شرایط زندگی پذیرفت . اکنون که قدرت کافی برای آزاد ساختن خود دارد ولی چون این باور را پذیرفته است که نمی تواند از زنجیررهایی پیدا کند هیچ کوششی در این راه از خود نشان نمی دهد .

می گویند گاهی فیلها با بسته بودن پایشان به تیرکی که می توانند آن را به راحتی از زمین بکنند در آتش سوزی می میرند .

 

4-  در قسمتهایی از آمریکای جنوبی نوعی زنبور زندگی می کند که طبق فرضیه مربوط به حرکت در فضا و بعلت حجم بدن و وزنش نسبت به وسعت بالها قادر به پرواز نیست ولی چون این نوع زنبور از این حقایق غیر قابل انکار علمی آگاه نیست پرواز می کند .

دکتر ماکسول مالتز جراح پلاستیک هر روز در مطب خود شاهد حضور انبوه کسانی بود که برای از بین بردن اشکالات و عیبهای ظاهری خود به او مراجعه می کردند . او میدید که عمل جراحی پلاستیک منجر به تغییرات شگرف و عمیق شخصیتی در مراجعه کنندگانش می شود ، به نحوی که آنها با روحیه و اعتماد به نفس بسیار بالایی زندگی جدید خود را آغاز می کنند .اما دکتر مالتز در دراز مدت متوجه شده بود که عمل جراحی همیشه موجب تغییر روحی و روانی افراد نمی شود .برخی با اینکه تغییر چشمگیری در زیبایی صورتشان رخ می دهد هنوز دچار خجالت و کمرویی بودند و تمایل به تنهایی و انزوا در آنها مشاهده می شد . این مساله دکتر مالتز را به تامل و تحقیق در این زمینه واداشت تا بالاخره بعد از مدتها تفکرو کنکاش موفق به کشف و ارایه نظریه مهم و معروف (( تصویر ذهنی )) گردید .

بر اساس این نظریه در ذهنیت هر فرد تصویر و باوری از خود شکل گرفته است . تصویر ذهنی هر فرد است که به او می گوید چه کسی هست ، قادر به انجام چه کارهایی است . سزاوار داشتن چه نوع زندگی است . و امور و اتفاقات را تا چه اندازه می تواند کنترل کند .

 دکتر مالتز پی برد هر چند بعضی از افراد دارای ظاهری مناسب و مطلوبند اما بخاطر مغشوش بودن سیمای درونی و ذهنیتشان احساس خوبی نسبت به خود ندارند و با دست کم گرفتن خود زندگیشان را محدود می کنند . آنچه باید انجام گیرد عمل جراحی بر روی تصویر درونی افراد است . او پس از آن تا پایان عمرش وقت خود را صرف کمک به مردم برای از بین بردن چین و چروکهای صورت روانی آنها کرد .

 

هر فردی خود را ارزیابی می کند و این

برآورد مشخص خواهد ساخت که او چه

 خواهد شد . شما نمی توانید بیش از آن

 چیزی بشوید که باور دارید << هستید >>

نخواهید توانست بیش از آنچه باور دارید

<< می توانید >> انجام دهید .

 

(( نورمن وینست پیل ))

 

         

                                   2  -هدف گذاری   

 

مجله تایم طی مقاله ای نتایج حاصل از یک پژوهش در (( دانشگاه ییل )) را منتشر کرده و می نویسد که از میان 1953 دانشجوی این دانشگاه که مورد مصاحبه قرار گرفته اند تنها سه درصد آنها اهداف خود را روی کاغذ آورده اند . ده درصد دیگر تنها یک طرح مبهم از اهداف خود داشته اند و هشتاد و هفت درصد بقیه هدف خاصی را در زندگی دنبال نمی کردند .

بیست سال بعد بار دیگر پژوهشگران به سراغ این افراد رفتند . البته دسترسی به بسیاری از آزمایش شوندگان پس از بیست سال امکان پذیر نبود . اما به هر حال نتیجه جالب توجهی که بدست آمده حاکی از این بود که افرادی که در ازمایش اول در اقلیت سه درصدی قرار گرفته اند یعنی آنهایی که اهداف خود را روی کاغذ آورده اند دست کم در زمینه مسائل مالی نسبت به 97 درصد بقیه به موفقیتهای چشمگیری دست یافته بودند .

نتیجه : خوشبختی یعنی رسیدن به اهداف زندگی . جالب است که بدانید که 97 درصد از انسانهای روی زمین دارای هدف نیستند . اگر می خواهید جزء آن سه درصدی باشید که رویاهای خود را به صورت اهداف مشخص و تعریف شده درآورید و با برنامه ریزی مناسب برای رسیدن به آنها سریعا اقدام کنید .بدون هدف در زندگی فعالیت کردن مانند داشتن امید به پیروزی در مسابقه فوتبالی است که در آن دروازه ای وجود ندارد .

 

برای کشتبرانی که معلوم نیست به کدام بندر

 می رود باد موافق معنا ندارد .

 

                                  (( میشل دو مونتی ))

 

 

((بیماری  نیاگارا))

در واقع بیشتر مردم به صورتی زندگی می کند که من آنرا بیماری نیاگارا می نامم . به نظر من زندگی شبیه رودخانه ای است که بیشتر مردم بدون اینکه واقعا مقصد معینی داشته باشند وارد آن می شوند . در نتیجه زمانی نمی گذرد که خود را به دست جریان آب می سپارند یعنی بدست وقایع جاری و مشکلات جاری و وقتی به محل انشعاب رودخانه می رسند نمی دانند کدام مسیر را انتخاب کنند و به کجا بروند بلکه خود را بدست آب رودخانه می سپارند و مانند خیل عظیم مردم بجای اینکه مطابق ارزشها و اعتقادات خود زندگی کنند توسط شرایط محیط به این سو و آن سو رانده می شوند . در نتیجه زمام زندگی خود را از کف می دهند . آنها همچنان در نا آگاهی می مانند تا اینکه روزی صدای آبشار آنها را از خواب بیدار می کند و می بینند که در چند قدمی آبشار نیاگارا در قایقی بدون پارو نشسته اند . تازه به خود می آیند و متوجه سرازیری آب می شوند . اما خیلی دیر شده است و در معرض سقوط هستند . اگر به مشکلات اصلی خود توجه کنید می بینید اگر قبل از آنکه به مرحله سقوط برسید تصمیم بهتری می گرفتید ، از همه مشکلات جلوگیری می شد .

وقتی دچار جریان تند و امواج خروشان رودخانه شدیم چه کاری از ما ساخته است ؟ جز اینکه پاروهای خود را در رودخانه بیندازیم ، یا دیوانه وار بیهوده برخلاف جریان آب و در مسیری تازه پارو بزنیم و یا تصمیم بگیریم که همچنان به پیش برویم !

 

مقصد خود را پیشاپیش مشخص کنید و طرح و نقشه ای را در دست داشته باشید که در مسیر زندگی بتوانید درست تصمیم بگیرید .

                                                                                                  

    (( آنتونی رابینز ))

 

برای اینکه ببینم چشمانم را می بندم .

 

                              (( پل گوگن ))

 

 

                          3- تخیل و تصویر سازی

 

(( فرانسیس چادویک )) اولین زنی بود که کانال ارتباطی انگلستان را با شنا طی کرد . در اولین تلاش در حالیکه تنها حدود 5 کیلومتر با ساحل فرانسه فاصله داشت با شکست مواجه شد .

در آن هنگام مه غلیظی رویت فرانسه را برای او غیر ممکن ساخته بود . وقتی چادویک متوجه شد که تا نزدیکی فرانسه رسیده بوده است . گفت : (( اگر فرانسه را دیده بودم حتما به آن میرسیدم ))

 

نتیجه : برای آنکه به رویاهای خود دست یابید آنها را هرروز ببینید .

 

 بزرگترین دستورالعمل برای تجربه موفقیت استفاده از از نیروی (( تخیل )) است . تمام بزرگان ، انسانهای موفق و دانشمندان آگاهانه یا ناآگاهانه از قدرت تصویر سازی و تخیل خود استفاده کرده اند.هیچ چیز به این اندازه که هرروز لحظاتی را به تصویر سازی وتخیل اهدافتان اختصاص دهید به روند خلق آنها کمک نخواهد کرد . از بزرگترین کشفیات عصر حاضر اینست که مغز تفاوتی میان آنچه در عالم واقع روی می دهد و آنچه ما تصور می کنیم قایل نیست . در واقع مغز آنچه را که در خیال خود می بینیم بعنوان یک واقعیت بیرونی محسوب می کند و نسبت به آن عکس العمل نشان می دهد .

آیا تا بحال برایتان اتفاق افتاده که شبی تاریک در مکانی خلوت و ناشناخته قدم بگذارید و ناگهانی صدایی از پشت سرتان بشنوید . آنقدر می ترسید که حتی جرات برگشتن به عقب و نگاه کردن را نیز ندارید . (( فکر )) می کنید شاید دزد یا غریبه ای در پشت سرتان است . به سرعت می دوید و از آنجا دور می شوید . اما بعدا معلوم می شود آنچه شنیده اید صدای گربه ای بوده ، که در سطل زباله بدنبال پیدا کردن غذا بوده است ؟!

خطری شما را تهدید نکرده بود . آنچه بود فقط تصور خطر بوده است ولی مغز با این تصور به نظام ایمنی بدنتان فرمان آماده اش می دهد . ضربان قلبتان افزایش می یابد . آندروفین بیشتری در خون جریان می باید . حالت تنفس زدن تغییر پیدا می کند و عرق از سرو رویتان جاری می شود .

با آگاهی از این کارکرد و توانایی مغز می توانیم بسیار بهتر از گذشته از نیروی بیکرانی که در ما نهفته است استفاده کنیم . دانشمندان بسیاری به این نکته اشاره داشته اند که انسان بیشتر از 10 % از نیروی مغز خود استفاده نمی کند . تخیل و تصویر سازی به منزله افزایش بهره وری از تواناییهای ذهنی است . هر روز در 2 یا 3 نوبت و به مدت چند دقیقه در مکانی به آرامی بنشینید یا دراز بکشید ، چشمهایتان را ببندید و به نتایج مورد نظر فکر کنید . تصور کنید که به تک تک اهدافتان رسیده اید . اگر در عالم واقع به خواسته هایتان برسید چه احساسی خواهید داشت . دنیا را چگونه می بینید ؟ با آدمهای اطرافتان چگونه برخورد می کنید ؟ سعی کنید با آن احساسات و روحیات به تخیل و تصویر سازی بپردازید . با اطمینان به اینکه در آینده ای نزدیک همه آنها را به صورت واقعیتهای عینی زندگی مشاهده خواهید کرد ، اهداف را مرور کنید .

 

روح بدون تخیل به رصد خانه

بدون تلسکوپ می ماند .

 

(( هنری وارد بیچر ))

 

شناخت انسان بدون شناخت قدرت

 کلمات میسر نیست .

 

                        (( کنفوسیوس )) 

 

 

                              4- استفاده از عبارات تاکیدی

 

روزی یکی از مشتریان امیل کوئه دانشمند و داروساز معروف فرانسوی اصرار داشت که بدون نسخه دارویی را در اختیارش قرار دهند . او برای رهایی از دست این مشتری یک دنده و مزاحم چاره ساده ای اندیشید  و چند قرص تقویتی را به عنوان دارویی موثر و معالج به او داد . چند روز بعد همان بیمار با رضایت کامل از نتایج آن دارو برگشت و از امیل کوئه سپاسگذاری کرد . در حقیقت آنچه این بیمار را درمان کرد ایمان او به دارو بود . او در ذهن خویش درمان را امر مسلم می پنداشت و در نتیجه تحقق این باور همان شد که او می خواست .

همین که امیل کوئه اهمیت این آزمایش را دریافت ، تحقیقات خود را ادامه داد تا آن را گسترش دهد و عمومیت بخشد . او با خود اندیشید که اگر کلمه ای بیماری را درمان می کند مسلما" در شخصیت انسان نیز تاثیری عمیق بر جای خواهد گذاشت . سرانجام با تحقیقات فراوان فرمول ساده ای را ارائه کرد که استفاده از آن تا کنون زندگی هزاران نفر را دگرگون کرده است : (( هر روز وضع من از هر جهت بهتر و بهتر می شود . )) نوشتن و تکرار اهداف عمده به صورت تلفیقات مثبت یا جملات تاکیدی دومین روش مهم پس از تخیل و تصویر سازی برای استفاده از نیروی شگفت انگیز مغزمان است . تنها به یاد داشته باشد که این القائات را با هیجان و باور زیاد همراه کنید . رمز اثر بخشی در تکرار و هیجان و باوری است که هنگام استفاده از کلمات بروز می دهیم . جملات تاکیدی که بدون احساس خاص و به صورت پراکنده بیان میشود هیچ گاه مفید و اثر بخش نخواهد بود .

 

5- به کاری مشغول شوید که به ان علاقه دارید.

 

معروف است ادیسون بسیار سخت کوش و فعال بوده است . به طوری که گاهی 16 ساعت از شبانه روز را در آزمایشگاه خود صرف مطالعه و تحقیق و انجام آزمایشات علمی میکرده و در برابر این سئوال که آیا از این همه فعالیت خسته نمی شود ، گفته است که من 16 ساعت کار نمی کنم بلکه 16 ساعت در حال تفریح هستم .

 

نتیجه : ما اهداف خود را در قالب کار و شغلی که بر می انگیزیم دنبال می کنیم . هدف و شغلی که انتخاب می شود باید  باعث برآورده شدن عمیق ترین نیازهای درونی و کسب بالاترین درجات شادمانی گردد . به کاری مشغول شوید که به آن علاقه دارید یا به آنچه که اکنون علاقمند شوید . هیچ دستورالعملی مانند این موفقیت شما را در زندگی تضمین نخواهد کرد.

 

 جبران خلیل جبران :

 

و اکنون با تو بگویم که کار با عشق چیست ؟ کار با عشق آن است که پارچه ای را ببافی بدین امید که معشوق تو آن را بر تن کند . کار با عشق آن است که خانه ای را با خشت محبت بنا کنی بدین امید است که محبوب تو در آن زندگی کند . کار با عشق آن است که دانه ای را با لطف و مهربانی بکاری و حاصل آن را با لذت دروکنی چنانکه گویی معشوق تو آنرا تناول خواهد کرد . و بالاخره کار با عشق انست که هر چیز را با نفس خویش جان دهی و بدانی که پاکان و قدیسان عالم به تو می نگرند.

 

                                                         6- پول پل است

 

 

هر چند همه به دنبال پول هستند و آن را برای گذران زندگی لازم می دانند ولی بسیاری بر این باورند که پول چیز خوبی نیست . آنها حتی ازداشتن پول زیاد احساس گناه می کنند . بعضی عقیده دارند که پول مسبب تمام جنایات و قتلها است . عده دیگری فقر و نداری را به معنویت ربط می دهند . آنها معتقدند که در این دنیا باید سختی و رنج های زیادی متحمل شد . رفاه و آسایش متعلق به دنیای دیگر است . اما این افکار و عقاید بر خلاف اراده الهی است . خداوند دوست ندارد ما فقیر و بی چیز باشیم . فقر جزئی از سرنوشت ما نیست بلکه حاصل باورهای فقیرانه ماست . (( ما فقیر هستیم . اما مسبب آن خداوند نیست . )) خدا به ثروت و نعمت نزدیکتر است تا فقر و تنگدستی ، یکی از مذهبی ترین دستورات ثروتمند شدن است .

 پول میوه ممنوعه نیست . پول چرک کف دست نیست . پول (( تجلی رحمت الهی است .)) دردنیایی که خداوند همه چیز را برای ما آفریده ، ابر و باد و ماه و خورشید و فلک را در اختیار ما گذاشته و ما را برخوردار از توانائیهای لازم برای ساختن زندگی توام با رفاه و آسایش و لذت بردن از ثروتهای خدادادی کرده است . فقر نه تنها مایه افتخار و ایمان نیست بلکه جزء بزرگترین گناهان است و ما روزی بخاطر نداری و بی پولی هایمان و رنج های ناشی از آن مورد مواخذه قرار خواهیم گرفت .

 

 جرج کلاسون :

عظمت ما بعنوان یک ملت بستگی به وضعیت

مالی هر یک از ما به عنوان فرد دارد.

 

شب نگردد روشن از وصف چراغ

نام فروردین نیارد گل به باغ

 تا ابد صوفی اگر هی هی کند

 تا ننوشد باده کی مستی کند ؟

                                 (( مولوی ))

 

                                                                  7-            اقدام کنید

                              

خانم (( شارلس فیلی پیا )) مادر بزرگ 63 ساله تصمیم گرفت که از نیویورک تا میامی در فلوریدا پیاده روی کند . او به میامی رسید .در آنجا روزنامه نگارها با او مصاحبه کردند . می خواستند بدانند که آیا اندیشه این راهپیمایی طولانی او را به وحشت نینداخته است ؟ چگونه جرات کرد پای پیاده تن به این سفر بدهد ؟ خانم (( فیلی پیا )) جواب داد : برداشتن یک قدم نیازی به شجاعت ندارد و این کاری است که من کردم . من تنها یک قدم را برداشتم و آنگاه نوبت به قدم بعدی رسید . بعد از قدم دوم ، قدم سوم را برداشتم و آنقدر ادامه دادم تا به اینجا رسیدم .

 

نتیجه : پس از هدفگذاری مهمترین اقدام (( اقدام )) است .

 

آنچه انسانهای موفق را ازدیگران متمایز می کند در

 

 جرات آنها برای برداشتن قدمهای اولیه است .

 

 اگر اهداف خود را مشخص کنید و پس از برنامه ریزی اقدام و عملی صورت ندهید مانند این است که زمین را شخم بزنید اما دانه ای در آن نکارید .

 

درختی که از آغوش تو بزرگ تر است .

 از دانه ای کوچه روئیده است .

بنایی بلند از مشتی خاک ساخته شده است .

سفری هزار فرسنگی با یک گام آغاز شده است .

 

                                         (( تائوچینگ ))

 

 ادامه دارد

          (( سانیا رومان ))

 

                                                                   8- اصل تمرکز

 

من یکبار در کلاس مربوط به مسابقات اتومبیل رانی شرکت کردم . اولین اصل اساسی که در آنجا به من یاد دادند این بود : حواستان را به جایی که می خواهید بروید جمع کنید نه به اموری که مایه وحشت شما می شود . اگردر استفاده از دستگاه مهارت نداشته باشید ، البته امکان دارد نگاهتان به دیواره بیفتد . اما اگر توجه خود را به دیواره منحرف کنید حتما به آن اصابت خواهید کرد . رانندگان به خوبی می دانند که به هر طرف نگاه کنند اتومبیلشان به همان طرف منحرف می شود . در واقع توجه شما به هر طرف باشد به همان سو می روید . اگر بر ترس خود غلبه کنید به خود ایمان داشته باشید و حواس خود را به سمت هدف متمرکز کنید به طور خودکار عملیاتی انجام می دهید                                                                                                                                              که شما را به طرف هدف می برد و اگر احتمال بدهید که از مسیر خارج می شوید ، خارج خواهید شد . اما اگر هوش و حواس خود را به چیزهایی متمرکز کنید که از آنها می ترسید کوچکترین شانسی برای موفقیت نخواهید داشت . وقتی که مربی برای اولین بار این موضوع ها را برایم شرح داد سری تکان دادم و گفتم : (( البته من همه این چیزها را میدانم .)) اولین بار که در جاده مخصوص، به تمرین رانندگی پرداختم ضمن حرکت جیغ می کشیدم . آنها دکمه استارت را بدون این که من بدانم فشار دادند و اتومبیل بدون کنترل به راه افتاد . فکر میکنید نگاه من بلافاصله به کجا افتاد ؟ حدس شما درست است . دیواره در ثانیه آخر ترسیده بودم چون میدیدم تا چند لحظه دیگر به دیواره اصابت می کنم . مربی سر مرا گرفت و به طرف چپ چرخاند .یعنی به همان سمتی که می بایست بروم . در حالیکه اتومبیل به جلو می لغزید می دانستم که بالاخره به دیواره می خورم ولی چون سرم را به جاده چرخانده بودم به طرفی که می خواستم بروم نگاه کنم همین که سمت دیگر را نگاه کردم فرمان بی اختیار به همان سمت چرخید .

درست در لحظه آخر دوباره در مسیر جاده افتادم و نمی دانید چه نفس راحتی کشیدم  !

 

                                                                                           آنتونی رابینز

 

موانع چیزهای وحشتناکی است که هرگاه

شما چشمهایتان را از هدف دورنگاه می دارید

آنرا می بینید .

 

                    (( هامیلتون مابی ))

                                                                                 

آیا تا کنون به این موضوع فکر کرده اید که چرا ذره بین پارچه ای را می سوزاند . بسیار ساده است . ذره بین نور آفتاب را جذب می کند و از طریق کانون خود را به یک نقطه منتقل می سازد بنابراین اگر پارچه یا کاغذی را جلوی آن بگیرید ، می سوزاند . اما پنجره اتاق با وجود آنکه نور آفتاب را از خود عبور می دهد ، نمی تواند پارچه را بسوزاند . تفاوت در این است که شیشه قدرت تمرکز ساختن انرژی بدست آمده را ندارد و نور آفتاب را به همان طریقی که جذب کرده انتقال می دهد .

یکی از بیماریهای رایج اجتماعی عارضه از این شاخه به آن شاخه پریدن است . موفقیت و رسیدن به اهداف جز با تمرکز برخواسته ها ممکن نیست . اهداف و برنامه هایتان را ستاره راهنمای زندگی خود قرار دهید . و هر فعالیت و برنامه جدید را در چارچوب طرح بزرگ سرنوشت خود ارزیابی کنید . امروز سرگرم کاری بودن و فردا به کار دیگری پرداختن فرد را هیچگاه بجایی نمیرساند .

 

هر جا هستید باید با تمام وجود آنجا باشید .

 یک کشور تقسیم شده در مقابل حمله های دشمن

مقاومت نخواهد کرد و یک انسان تقسیم شده نمی تواند

 بطور شایسته ای با زندگی برخورد کند .

 

                              (( پائولوکوئیلو))

 

 

                                 9 - صبر و برد باری

 

ساقه ذرت یا دانه گندم در مدتی کوتاه محصولی می دهد در حالی که درخت میوه نیازمند سالها رشد است تا کامل شود . اما وقتی رشد آن کامل می شود برفراز ذرت ها و گندم زارها سایه می گسترد . شاخه هایش به آسمان می رسد و فصل های زیادی میوه می دهد .

 

نتیجه : اهداف و اقدامات کوچک شاید شما را سریع به نتیجه برساند اما چیز زیادی را عایدتان نمی کند . تنها برنامه های بزرگ و دراز مدت است که نتایج مهم و چشمگیری را به ارمغان خواهد آورد . باید صبور بود ، عجله نکنید . گاه به سالها انتظار نیاز است تا آنچه را که می خواهید بدست آورید . هیچ راه صد ساله ای یک شب طی نمی شود . موفقیت حاصل انجام کارهای متهورانه است . اما لحظاتی در زندگی پیش می آید که بهترین کار ، کاری انجام ندادن است . باید تمام انرژی و قدرتمان صرف آن شود تا اقدامی صورت نگیرد . فقط باید منتظر بود تا نتایج اقداماتمان را ببینیم .

 

اگر چه یک شبه به موفقیت رسیدیم

اما همین شب سی سال به درازا کشید .

 

                            (( ری کراک ))

 

 تنها صبر زیاد نتایج فوری ببار می آورد .

 

(( وین دایر ))

 

(( نیکوس کازا نتزاکیس )) نویسنده یونانی نقل می کند که دردوران کودکی ، یک پیله کرم ابریشم را بر روی درختی می یابد ، درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد ، اندکی منتظر می ماند . سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرایند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود

آغاز به گرم نمودن پیله می کند ، تا اینکه پروانه خروج خود را آغاز می کند . اما بالهایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد .

کازانتزاکیس می گوید :  (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم .)) آن جنازه کوچک تا به امروز یکی از سنگین ترین بارها بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد که درک کنم که یک گناه کبیره حقیقی وجود دارد . فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خداوند برای زندگی ما برگزیده است .

 

نتیجه :

 

گرمرد رهی غم مخور از دوری و دیری                                        دانی که رسیدن هنر گام زمان است

 

کلید همه کارها (( صبر )) است .

شما جوجه را با صبر کردن از تخم

به دست می آورید نه با شکستن آن .

 

(( آرنولد گلاسو ))

 

هفت بار افتادن برای هشتمین بار برخیز

 

(( مثل ژاپنی ))

 

                                                        10 – شکست ؟

 

معروف است روزی خبرنگار جوانی از ادیسون پرسید : آقای ادیسون شنیده ام برای اختراع لامپ تلاشهای زیادی کرده اید اما موفق نشدید . چرا پس از 999 بار شکست همچنان به فعالیت خود ادامه می دهید ؟

ادیسون با لحن خونسردی جواب میدهد : (( ببخشید آقا من 999 بار شکست نخورده ام بلکه 999 بار روش یاد گرفته ام که لامپ چگونه ساخته نمی شود . ))

 

نتیجه : هیچ چیز به اندازه اعتقاد به شکست و عدم موفقیت میان شما

 

 و رویاهایتان فاصله نمی اندازد .

 

 اگر معتقد باشید که شکست خورده اید دیگر تلاش و فعالیت زیاد معنی و مفهوم ندارد . برندگان ترجیح می دهند از واژه

 (( نتیجه )) بجای (( شکست )) استفاده کنند . آنها معتقدند هیچ وقت شکست نمی خورند ، بلکه تنها گاهی با نتایج و موقعیتهایی روبرو می شوند که مطابق انتظار و توقعشان نیست . این طرز تلقی به آنها اجازه می دهد بدون اینکه دچار رکورد شوند یکبار دیگر تلاشهای خود را همراه با تجربیات مفید ناشی از اقدامات گذشته آغاز کنند .

 

اشخاص عادی با تجربه اولین شکست دست از

تلاش بر می دارند به همین دلیل است که در

زندگی با انبوه اشخاص عادی و تنها با یک

(( ادیسون )) روبرو هستیم .

 

(( ناپلئون هیل ))

 

برخی می گویند که شکست یک زباله سمی است .

من شکست را به عنوان زباله سمی نمی شناسم بلکه آن را

((بارور کننده )) موفقیت می دانم . کشاورزان از انواع کودهای

 طبیعی و شیمیایی استفاده می کنند تا زمین خود را بارور

کنند و محصول بهتری داشته باشند . دقیقا به همین ترتیب

شکستها و ناکامی ها می تواند ((بستر )) اندیشه ها را بارور

 کرده و آن را برای پرورش بذرهای موفقیت آماده کند .

 

(( دنیس ویتلی ))

 

فصل شکست بهترین زمان برای

کاشتن بذر موفقیت است .

 

(( پاراماها نسایو گاناندا ))

 

هر بحران ممکن است در جهت مثبت یا منفی حرکت

کند . این وظیفه شماست که بحران را به موفقیت تبدیل کنید .

 

((کیم و وچونگ ))

 

قطعه سنگی که مانع اشخاص ضعیف و درمانده است

در راه انسانهای توانمند و صاحبان اراده به منزله پله ای

می شود که آنها را به ترقی و تعالی سوق می دهد .

 

(( ه . لوبر )

 

هر شکست حداقل این فایده را دارد

 که انسان یکی از راههایی را که به

 شکست منتهی می شود می شناسد .

 

((کلمات الهام بخش ))

 

یک روز صبح بهمراه یکی از دوستان آرژانتینی ام در بیابان (( موجاوه )) قدم می زدیم که چیزی را دیدیم که در افق می درخشید . هر چند مقصود ما رفتن به یک (( دره )) بود . برای دیدن آن چه درخشش را از خود باز می تاباند مسیر خود را تغییر دادیم . تقریبا" یک ساعت در زیر خورشید که مدام گرم تر می شد راه رفتیم و تنها هنگامی که به آن رسیدیم توانستیم کشف کنیم که چیست . یک بطری آب خالی بود .

غبار صحرایی در درونش متبلور شده بود . از آنجا که بیابان بسیار گرم تر از یک ساعت قبل شده بود تصمیم گرفتیم دیگر به سمت ((دره )) نرویم . به هنگام بازگشت فکر کردم چند بار به خاطر درخشش کاذب راهی دیگر، از پیمودن راه خود باز مانده ایم ؟ اما باز فکر کردم : اگر به سمت آن بطری نمی رفتیم چطور می فهمیدیم فقط درخششی کاذب است؟     

                                                                                                     ((پائولو کوئیلو ))

 

هرکس محدودیت های دید خودش را به محدودیت های جهان می نگرد.

 

                                                              (( آرتور شوپنهاور ))

 

یک آکواریوم تهیه کنید و آنرا با استفاده از یک دیوار شیشه ای شفاف به دو قسمت تقسیم کنید . حال یک ماهی بزرگ گرسنه و یک ماهی کوچک تهیه کنید . هر یک از دو ماهی را در یک طرف آکواریوم خود قرار دهید . در یک چشم برهم زدن ماهی بزرگ به طرف طعمه حمله ور میشود . اما به شدت به دیوار شیشه ای برخورد می کند . دور میزند و دوباره حمله می کند و بازهم ....  بنگ !

چند هفته می گذرد . حالا دیگر دماغ ماهی شکارچی سیاه و کبود شده است و نهایتا" او به این نتیجه رسیده است که شکارماهی کوچک مساوی با درد است و نتیجتا" دست از تعقیب او بر می دارد .

حالا میتوانید دیوار شیشه ای رابردارید فکر می کنید چه اتفاقی می افتد ؟ ماهی شکارچی تا پایان عمرش به سراغ دیگر آکواریوم نمی رود . در حالیکه چند سانتی متر آن طرفتر طعمه لذیذ به آرامی در حال شنا کردن است . ماهی شکارچی از گرسنگی به حال مرگ افتاده است .او به محدودیتهای خود پی برده است .قدمی فراترازآن نمی گذارد. نتیجه : هرگز اجازه ندهید که ناکامی های گذشته شما را به این نتیجه برساند که (( نمی توانید )) . مانع در دنیای بیرون وجود ندارد . آنچه ما را محدود می کند باوری بنام (( شکست )) و (( غیرممکن )) است که درذهن شکل می گیرد .

 

ماموریت ما در زندگی بی مشکل زیستن

 نیست بلکه با انگیزه زیستن است .

 

                              (( اندره متیوس ))

 

                              11- مشکلات و سختی ها

 

مرد جوانی خود رابه دکتر (( وینسنت پیل )) رساند و گفت :

دکتر پیل : (( کمکم کنید من از پس مشکلات زندگیم بر نمی آیم .))

دکتر پیل گفت : (( من الان باید پشت تریبون بروم اما اگر منتظر بمانید پس از پایان سخنرانی جایی رابه شما خواهم داد که در آنجا هیچکس هیچ  مشکلی ندارد .)) مرد جوان گفت : (( اگراین کار را بکنید به هر قیمتی که شده خودم را به آنجا خواهم رساند . ))

سخنرانی به پایان رسید . دکتر پیل مرد جوان را به قبرستانی در آن حوالی برد و گفت : (( مطمئنی که می خواهی به اینجا بیایی . نگاه کن ، صدو پنجاه هزار نفر در اینجا اقامت دارن و هیچکدامشان کوچکترین مشکلی ندارند .))

 

نتیجه : 1- مشکلات را بپذیریم : شرکت کنندگان در مسابقات دو با مانع تمام فکرشان این است که چگونه از موانع حین مسابقه عبور کنند . آنها موانع را بعنوان جزیی از جریان مسابقه پذیرفته اند . زندگی یک مسابقه دو با مانع است و موانع و مشکلات جزء تفکیک ناپذیر زندگی است . اینجا بهشت نیست ، بلکه سیاره ای است که زندگی در آن سرشار از شرایط و موقعیتهای دشواری است که آرامش و امنیتمان را به چالش می طلبند . صحبت از ساختن زندگی ایده ال است اما زندگی ایده آل ، حیات عاری از مسایل بغرنج و بحرانهای عدیده نیست . بلکه حاصل از مبارزه دلیرانه با مشکلات و بحرانها و حل موفقیت آمیز آنها است .  

2- مشکلات پیامها هستند : هیچ چیز مثل مشکلات انسان را با خودش آشنا نمی سازد . سختی های زندگی به مثابه آیینه ای است که در آن نقاط ضعف و قوت خودرا ببینیم . اگر شرایط دشوار و اتفاقات ناگوار ما را به هراس می اندازند ، تاب و توانمان را ازما می گیرند و رفتارمان را با دیگران تحت تاثیر قرار می دهند . باید بپذریم که هنوز آنطور که باید و شاید به رشد مطلوب نرسیده ایم . هنوز دارای ضعفهایی هستیم که باید برطرف شود .

مشکلات زندگی ناشی از بدبیاری و اقبال نامساعد نیست . بلکه آنها در زندگی ما حضور دارند تا ازطریق فائق آمدن بر آنها به درجات بالاتری از کمال برسیم . با حل هر مشکل شما به قدرتی بزرگتر از آن مساله دست می یابید .

 

اگرمی خواهید بدانید که چقدر بزرگ هستید و تا چه اندازه پیشرفت کرده اید به مسایل و مشکلات زندگی خود بیندیشید . نگاه کنید چه حوادثی شما را می آزارد . چه شرایطی آرامش شما را تهدید میکند ؟ چه اتفاقاتی شمارا عصبانی ، ناراحت و خشمگین می کند . اگر کسی با کارها و گفتارش خشمگینتان می کند به جای مقصر شمردن او به این فکر کنید که چرا چنین شرایطی به راحتی شما را از کوره در می آورد و روحیه تان را خراب میکند .

 

 همیشه به یاد داشته باشید که :

 

اوضاع و شرایط زندگی انسان را نمیسازد بلکه

نقاط ضعف و قوت او را آشکار می سازد .

 

اگر چه دنیا پرازرنج است ، اما راه های غلبه بر آن رنج ها نیز هست . "خداوند هرگز مساله ای را بزرگتر از توانایی و قدرت تان پیش روی شما نمی گذارد" . همیشه با این باور با مسائل و موقعیتهای مختلف زندگی روبرو شوید که  از آنها بزرگترید . حتما" راهی هست ، کافی است ناامید و نگران نشوید و آرامش خود راازدست ندهید. راه حل بزودی آشکار خواهد شد .

 

آنچه پشت سرما و آنچه پیش روی شماست

در قیاس با آنچه درون ماست جزیی است

 

(( امرسون )) 

 

 نویسنده ای پنج قانون شاد زیستن را اینگونه معرفی می کند :

 

1-    اگر شما چیزی را دوست دارید از آن لذت ببرید .

2-    اگر شما چیزی دوست ندارید از آن دوری جویید .

3-    اگر شما چیزی را دوست ندارید و نمی توانید از آن دوری کنید آن را تغییر دهید .

4-    اگر شما چیزی را دوست ندارید ، نمی توانید از آن دوری کنید و نمی توانید آن را تغییر دهید آنرا بپذیرید.

5-    با تغییر دادن نگرشتان نسبت به چیزهایی که آنها را دوست ندارید آنها را بپذیرید .

 

نورمن وینست پیل : طی سالیان دراز دریافته ام که مشکلات (مسائل) نسلها را بزرگ یا کوچک می کند و هیچگاه او را همانطور که هست باقی نمیگذارد . برخی از مردم تحت فشار مشکلات(مسائل) می شکنند و برخی دیگر ، مشکلات(مسائل) را می شکنند .

 

سلیا لوس : یک مساله کوچک مانند یک ریگ است . اگر این ریگ را خیلی نزدیک چشمان خود نگه دارید همه دید شما را به خود اختصاص می دهد و چیز دیگری نمی بینید . اگر در فاصله ای معقول آنرا نگه دارید  می توانید آنطور که هست آنرا ببینید و اهمیت نسبی آن را درک کنید . اگر این ریگ را جلوی پای خود بیندازید چیزی جز یک ریگ که در مسیر ابدیت قرارگرفته نخواهد بود .

 

ج . ویلا ماریوت :الوارهای خوب آسان بدست نمی آیند . درختان ضخیم طوفانهای سخت تری را از سر گذرانده اند .

 

به خدا نگوئید چه مسائل بزرگی دارید به مسائل بگوئید چه خدای بزرگی دارید .

 

چند بار به زمین خوردید تا توانستید راه رفتن را بیاموزید ؟ چقدر طول کشید تا بالاخره اولین گام استوار را برروی زمین قرار دادید ؟ فرزند من ماهها تلاش کرد تا بالاخره توانست راه برود . فرمول جادوئی موفقیت همین است . تمام کودکان این جهان بالاخره راه رفتن را می آموزند . اما بزرگسالان چنین روشی در پیش نمی گیرند . بزرگسالان شکست را حتمی و محتوم می دانند . بنابراین اگر برای رسیدن به هدفی شکست بخورند تنها ممکن است یک یا دو بار روش دیگری را امتحان کنند .

کمتر کسی هست که بیش از این برای رسیدن به هدف اصرار بورزد . آنها خیلی زود اهداف خود راگم

 می کنند . دیگر ورزش نمی کنند ، شغل خود را رها  می کنند و ....... فقط به این دلیل که دیگر ناراحتی را تحمل نمی کنند .

 

(( آنتونی رابینز ))

 

مهم نیست که شما که هستید و چه بر سرتان آمده است .

هدف از زندگی رشد است و مشکلی که اکنون برایتان رخ داده

است ، دلیل رشد شماست و اگر رشد نکنید نمی توانید خوشحال باشید .

                                                         "  مشکلات را شکلات کنید "

علف هرزه چیست ؟ گیاهی است

که هنوز فوایدش کشف نشده است .

 

((امرسون ))

 

در روزگاری کهن پیرمردی روستا زاده ای بود که یک پسر و یک اسب داشت . روزی اسب پیرمرد فرار کرد و همه همسایگان برای دلداری به خانه اش آمدند و گفتند :

عجب شانس بدی آوردی که اسب فرار کرد ! روستا زاده پیر در جواب گفت :

از کجا می دانید که این از خوش شانسی من بوده یا بد شانسی ام ؟

و همسایه ها با تعجب گفتند ؟ خب معلومه که این از بد شانسی است !

هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت . این بار همسایه ها برای تبریک نزد پیرمرد آمدند : عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت همراه بیست اسب دیگر به خانه برگشت . پیرمرد بار دیگر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟

فردای آنروز پسر پیرمرد حین سواری در میان اسبهای وحشی زمین خورد و پایش شکست . همسایه ها بار دیگر آمدند : عجب شانس بدی . و کشاورز پیر گفت : از کجا میدانید که از خوش شانسی من بوده یا از بدشانسی ام ؟ و چند تا از همسایه ها با عصبانیت گفتند : خوب معلومه که از بد شانسی تو بوده پیرمرد کودن!

چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدن و تمام جوانان سالم را برای جنگ در سرزمین دور دستی با خود بردند . پسر کشاورزپیر بخاطر پای شکسته اش از اعزام معاف شد .

همسایه ها برای تبریک به خانه پیرمرد آمدند : (( عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد . و کشاورز پیر گفت : (( از کجا میدانید که ....؟ ))

 

نتیجه : همیشه زمان ثابت می کند که بسیاری از رویدادها را که بدبیاری و مسائل لاینحل زندگی خود می پنداشته صلاح و خیرمان بوده و آ ن مسائل ، نعمات و فرصتهای بوده که زندگی به ما اهدا کرده است .

 (( چه بسیار باشد در بدست آوردن و قبول چیزی اکراه دارید و حال آنکه به سود شماست و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید در حالیکه آن به ضرر و زیان شماست .))

 

اشخاص را مانند (( چای کیسه ای )) در نظر بگیرید ، تا آنها

 را در آب داغ نیندازید متوجه جوهر وجود خود نمی شوند .

 

                                                               (( دان مک کنیون ))

 

 

بحرانهای بزرگ انسان بزرگ را بوجود می آورد :

 

دختری مراکشی بود . پدری داشت که با نخ ریسی روزگار را می گذراند . صنعت دست پدر رونق یافت و پولی به هم زد و دخترش را به گردش در آبهای مدیترانه برد . کشتی در نزدیکیهای مصر به کام طوفان افتاد . پدر جانش را از دست داد . دختر به ساحل افتاد . در آنجا خانواده ای که حرفه اشان نساجی بود او را نزد خود بردند و به او پارچه بافی یاد دادند . تا اینجا دختر ازآخرعاقبت خود خیلی هم شاکر بود . اما این عاقبت به خیری خیلی هم طول نکشید . چند سال بعد دختر در ساحل توسط برده دزدی ربوده شد که کشتی اش در سمت استانبول در حرکت بود . دختر را به بازار برده فروشی برد . مردی که سازنده دکل کشتی بود به این بازار رفت تا برده ای بخرد که وردستش باشد . وقتی چشمش به دختر افتاد دلش برای او سوخت . او را خرید و به خانه برد تا کمک همسرش باشد . اما دزدان دریایی محموله این مرد را دزدیدند و برای خرید برده های دیگر دستش خالی ماند . مرد و همسرش و دختر به ناچار از اول تا آخر دکل سازی را خود به عهده گرفتند . دکل ساز که دختر را لایق دید آزادی اش را به او بخشید و شریک کارش کرد که سبب شعف دختر شد .

روزی مرد دکل ساز از دختر خواست با یک محموله بار دکل به جاوه برود . اما نرسیده به سواحل چین کشتی با طوفان شدید روبه رو شد . یک بار دیگر آب دختر را به ساحلی بیگانه برد و یک بار دیگر دخترک به شکوه از تقدیر به زاری افتاد . پرسید : (( چرا چرا باید تمام اتفاقات بد برای من بیفتد ؟ )) هیچ پاسخی نشنید . ازروی ماسه ها بلند شد و رو به شهر رفت . افسانه ای در چین حکایت می کرد که روزی یک زن خارجی پیدا خواهد شد که برای امپراطور خیمه ای خواهد ساخت . چون هیچ کس در چین صنعت چادر سازی را نمی دانست . تمام مردم چین که شامل نسلی بعد از نسل امپراطوران هم می شد چشم به راه وقوع این افسانه بودند . سالی یکبار امپراطور فرستاده هایش را روانه شهرها می کرد تا هر جا که چشمشان به یک زن خارجی بیفتد او را به دربار ببرند .

در تاریخ یاد شده زن کشتی شکسته به حضور امپراطور رسید . امپراطور توسط مترجم از او پرسید آیا می تواند چادر بسازد؟  (( فکر می کنم میتوانم .)) زن طناب خواست اما چینیها طناب نداشتند . پس زن با به یاد آوردن دوران بچگی و بزرگ شدن زیر دست پدر ریسنده ابریشم خواست و آن راریسید و طناب را بافت . بعد تقاضای پارچه کرد اما چینیها پارچه نداشتند . پس زندگی خود را با نساجها به یاد آورد و پارچه مناسب چادر را بافت . بعد تقاضای دیرک چادر کرد .اما چینیها دیرک نداشتند پس زندگی خود را با دکل سازها به یاد آورد و دیرک چادر را ساخت . وقتی تمام این لوازم آماده شد کوشید تمام چادرهایی را که در زندگیش دیده بود یاد آورد . سرانجام خیمه ای ساخت . امپراطور از ساخت خیمه و به تحقق رسیدن پیشگویی افسانه مبهوت شد . به دختر گفت هر آرزویی دارد بگوید تا او برآورده سازد . دختر با شاهزاده ای زیبا ازدواج کرد و با فرزندانش در چین ماندگار شد و سالیان سال خوشبخت و خوش زندگی کرد .

 

نتیجه : واژه بحران ( crisis   ) به زبان چینی ، وی .چی ( wei – chi  ) به دو معناست : خطر و فرصت. این بدان معناست ، تمام فرصتهایی که ما برای ساختن خود و شکوفایی استعدادهای درونی بدان نیازمندیم نه در نقاط امن و بی خطر زندگی که در دل بحران ها و سختی ها ست که خود را به ما عرضه می کنند .

 

چنانچه هست باید نخست در دل خاک بشکافد

 تا رازدلش در آفتاب عریان شود . شما نیز باید رنج

(( شکافتن )) را تجربه کنید تا به (( شکفتن )) دررسید.

 

                                                               (( جبران خلیل جبران ))

 

 

دریافت این نکته که ((بیم – آری )) به معنای ترس و واهمه و هراس

 تماما" حسهایی درونی و ناشی از اندیشه ها و احساسات نادرست

و نکوهیده و ناخوشایند در درون خود انسان است که سلامتش

 را برباد میدهد بسیار جالب توجه است .

 

                                                    (( کاترین پاندر))

 

در یکی از افسانه ها ی شرقی آمده است که : شاهزاده ای در خارج شهر مشغول گردش بود . به بیماری (( وبا )) برخورد کرد و پرسید : این بار چند هزار نفر را می خواهی به دیار نیستی بفرستی ؟ بیماری وبا جواب داد : هزار نفر را . در زمان دیگری بیماری (( وبا )) را ملاقات کرد . او را شماتت کرد که چرا عهد شکنی کردی و به جای هزار نفر پنج هزار نفر را نابود کردی ؟ در جواب گفت : نه همه آنها را من نکشتی بلکه چهارهزار نفر از ترس مردند .

 

نتیجه : واقعیت این داستان شرقی را از ضرب المثل فارسی تائید می کند : ترس برادر مرگ است .

 

کلمه ( worry  ) در زبان انگلیسی به معنای (( نگرانی ))

 از یک واژه قدیمی انگلوساکسون به معنی خفگی گرفته شده است .

 

 اگر کسی محکم  گلوی شما را بگیرد به طوری که راه هوا مسدود شود

، همان کاری را کرده است که شما با نگرانی  که زیاد با خویش میکنید .  

 

                                                                                        (( نورمن وینسنت پیل ))    

 

فرق اساسی بین هر فرد عادی و انسانی مبارز اینست که فرد مبارزه را  پدیده ای مبارز طلبی می انگارد ، حال آنکه انسان عادی پدیده ها را به چشم نعمت یا مصیبت می نگرد .

 

                                                                                    (( دون خوان ))

 

فقط در ناملایمات است که فضایل انسان به اوج

خود می رسد . در غیاب باد یک توده پنبه مانند یک

 قله کوه استوار است .

 

                             (( مثل هندی ))

 

آهنگری بود که با وجود رنج های متعدد و بیماری اش عمیقا" به خدا عشق می ورزید . روزی یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت از او پرسید : (( تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیب می کند دوست داشته باشی ؟ ))

آهنگر سر به زیر آورد و گفت : ((وقتی که می خواهم وسیله ای آهنی بسازم یک تکه آهن را در کوره قرار میدهم . سپس آن را روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواهم درآید . اگر به صورت دلخواهم در آمد می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود اگر نه آن را کنار می گذارم . همین موضوع باعث شده است که همیشه به درگاه خداوند دعا کنم که خدایا ! مرا در کوره های رنج قرار ده اما کنار نگذار! ))

 

ما اشتباه نمی کنیم صرفا" می آموزیم

 

                                            (( ویلسون شف ))

 

 

12 – از اشتباهات درس  بیاموزیم

 

داستان معروفی از تام واتسون بنیانگذار شرکت (( آی بی ام )) نقل میکنند که یکی از کارکنانش اشتباه بزرگی مرتکب شد و مبلغ ده میلیون دلار به شرکت ضرر زد . این کارمند به دفتر واتسون احضار شد و پس از ورود گفت : (( تصور میکنم که باید از شرکت استعفا بدهم .)) تام واتسون گفت : شوخی میکنید ما همین الان مبلغ ده میلیون دلار بابت آموزش شما پول دادیم .))

 

فاجعه ای در کار نیست تنها چیزی که وجود دارد

(( گریز ناپذیر )) است ... هر چیزی دلیل وجودی

خود را دارد و این تو هستی که باید بین آنچه (( گذرا ))

 و آنچه (( پایدار )) است تمیز و تشخیص دهی...

چه چیز گذرا است ؟

گریز ناپایدار

و چه چیز پایدار است ؟

درسهایی که از (( گریز ناپذیر )) می آموزیم .

 

(( کیمیاگر ))

 

 

چارلز بارکر : خیلی وقتها معنای برخورد با مساله این نیست که باید کاری بکنیم، بلکه معنایش این است که باید چیزی آموخت .

 

وین دایر : لغزش در کوره راههای زندگی از قدر و منزلت انسان نمی کاهد بلکه صرفا" به این معناست که مجالی برای آموختن پیش آمده است .

 

اوشو : جستجو کنید راه گشایش خیلی دور از دسترس نیست . حتی اگر درآغاز چندین بار به زمین خوردید حتی اگر در ابتدا چندین بار راه را اشتباه رفتید اصلا" نگران نباشید . این کاملا" طبیعی است . به هیچ وجه از اشتباهاتی که مرتکب می شوید هراس به دل راه ندهید . زیرا تنها افرادی که اشتباه می کنند می آموزند و تنها از طبق آموزش دیدن انسان به هدف خود خواهد رسید .

 

مبارزه راه روشنایی : گاهی مبارز بدون اینکه خواسته باشد گام اشتباهی  بر میدارد و درون گرداب سقوط می کند .

استاد من به گرداب سقوط کرده ام و آبها عمیق و تاریکند . استاد پاسخ داد :

یک چیز را بخاطر بیاورید . آنچه باعث غرق شدن می شود فرورفتن در آب نیست ، ماندن در زیر آب است.

 

شخص نادان یک درخت را همان گونه نمی بیند که یک دانا می بیند .

 

                                                                        (( ویلیام بلیک ))

 

 

13 – استفاده از فرصتها

 

در چین داستانی بسیار قدیمی مربوط به مردی وجود دارد که شبی فرشته ای به دیدنش می رود و به او می گوید که بزودی امکانات و موقعیتهای جالب و بی شماری درزندگیش پدید خواهد آمد . به او امکان داده خواهد شد ثروتهای هنگفتی دریافت کند ، موقعیتهای اجتماعی و بسیار محترمانه ای در جامعه پیدا کند و با زنی بسیار زیبا و خوب پیمان زناشویی ببندد و این مرد در تمام طول زندگی خود در انتظار بروز این معجزات نشست اما هیچ اتفاقی نیفتاد و او در نهایت تنهایی و انزوا جان سپرد در حالی که به پیرمرد فقیر و تهیدست مبدل شده بود . هنگامی که به دروازه های بهشت رسید ، همان فرشته ای را مشاهده کرد که سالها پیش به دیدنش آمده بود . مرد زبان به شکایت گشود و گفت : تو ثروتهای هنگفتی به من وعده کردی ، موقعیتهای اجتماعی بسیار باشکوه و محترمانه ای برایم پیش بینی نمودی و گفتی همسر زیبایی نصیبم می شود اما من تمام عمرم منتظر ماندم بدون آنکه هیچ اتفاقی بیفتند . فرشته پاسخ داد : من هرگز چنین وعده هایی به تو ندادم . من موقعیتهایی برای دستیابی به ثروت و موقعیت بالای اجتماعی و نیز یافتن همسری زیبا به تو وعده دادم . اما متاسفانه تو گذاشتی این موقعیت ها یک به یک از کنارت بگذرند و از بین بروند .

مرد بینوا کاملا" سردرگم شده بود . (( منظور تو را نمی فهمم )) فرشته گفت : آیا به خاطر داری در برهه ای از زمان به فکر تجارت افتادی اما از آنجا که از شکست بیم داشتی سعی نکردی تلاش برای آن کارانجام دهی ؟ پیرمرد سرش را به علامت یادآوری آن خاطره جنباند . فرشته گفت : (( از آنجا که تو نخواستی آن برنامه تجاری را به مرحله اجرا درآوری همان فکر چند سال بعد به فکر مرد دیگری منتقل شد اما آن مرد برخلاف تو اجازه نداد با هیچ فکر و اندیشه ای به وحشت بیفتد و یقینا" تو نیز به یاد داری که او پس از مدتی کوتاه به یکی از مردان ثروتمند این سرزمین مبدل شد . )) فرشته پس از سکوتی کوتاه ادامه داد همچنین حتما زمانی را بیاد داری که زمین لرزه ای بسیار شدید شهر تو را به لرزه افکند و تمام ساختمانهای بزرگ را نابود کرد و هزاران نفر را در میان آوار محبوس و گرفتار کرد . تو از این امکان برخوردار بودی که بتوانی به کمک آنها بروی و بازماندگان این فاجعه را نجات ببخشی . اما به وحشت افتادی که نکند در هنگام غیبتت از خانه غارتگران به ملکت حمله کنند و تمام وسایل و مایملک تو را به تاراج ببرند . بنابراین درخواست های کمک را نادیه گرفتی و ترجیح دادی در خانه ات بمانی تا مبادا دزدی به آنجا بیاید .... مرد سرش رابه علامت یادآوری آن خاطره جنباند و به یاد شرمندگی و خجلتی که در آن دوران احساس کرده بود افتاد . فرشته گفت : (( آن واقعه بزرگترین موقعیت برای نجات بخشیدن جان صدها نفر انسان بدبخت بود . چنانچه این کار را به انجام رسانده بودی و به وسیله تمام بازماندگان و نجات یافته گان آن شهر مورد تقدیر و تجلیل و افتخار قرار می گرفتی . در ضمن آیا به یاد داری زنی بسیار زیبا و سرخ مو در برهه ای زمان در زندگی تو ظاهر شد ؟ زنی که تو بی اندازه نسبت به او جلب شده بودی . در آن زمان در زندگی با خود اندیشیدی که آن زن هرگز حاضر نخواهد شد با تو ازدواج کند . و از ترس آنکه پاسخ منفی بشنوی از کنار او گذشتی و هرگز راز قلبت را با او در میان ننهادی . مرد دوباره سرش را به علامت مثبت جنباند . اما اکنون قطرات اشکی از گونه هایش جاری شد . فرشته گفت : بله دوست من ... او می توانست همسر تو شود و از طریق او تو می توانستی صاحب فرزندان بسیار زیبا و خوش سیمایی شوی و درزندگی زناشویی از سعادت و خوشبختی پایدار بهره مند گردی ....

 

نتیجه : فرصت نیز مانند اکسیژن هوا به فراوانی در دسترس همه است . عقیده اشتباه این است که : (( بخت فقط یکبار در خانه را می زند ))اما باید دریابیم آنچه با ما تصادف کرده است فرصت بوده نه اتوبوس .

 

(( جان راجر ))

 

دو جاده در جنگلی از هم جدا شدند و من

جاده ای را که کم گذر بود برگزیدم و تمام

تفاوتها ناشی از این انتخاب بود .   

 

                                        ((رابرت فراست ))

 

 

14 – خلاقیت

 

چرا کلیدهای یک دستگاه تایپ و کامپیوتر به این شیوه عجیب چیده شده است ؟ به این نوع صفحه کلید ، (( کورتی )) QWERTY   گفته می شود . چون ترتیب حروف در نخستین ردیف کلیدها همین است . نخستین دستگاه در سال 1873 توسط (( کریستوفرشولز )) اختراع شد تا به خوشنویسی پیشرفت ببخشد . اما مشکلی وجود داشت : اگر کسی بسیار تند تایپ می کرد کلیدها به هم می چسبیدند و دستگاه را از کار می انداختند . سپس شولز صفحه کورتی را طراحی کرد . صفحه کلیدی که تایپیست را مجبور میکرد آهسته تر تایپ کند .

و چنین شد که (( مینگتون )) از صفحه کلید کورتی در نخستین ماشینهای تایپ خود استفاده کرد . . این بدین معنا بود که افراد بیشتری مجبور بودند این نظام ویژه را بیاموزند و سرانجام به تنها نمونه موجود تبدیل شد . صفحات کلید ماشینهای تایپ خود کامپیوترها چنین طراحی شده بودند که مردم آهسته تر تایپ کنند نه تندتر . اگر جای حروف عوض می شدند هیچ کس حاضر نمیشد محصول را بخرد .

 

نتیجه : دوعده هیچگاه موفق نمی شوند : گروه اول کسانی اند که نمی توانند آنچه را برعهده می گیرند بطور کامل و دقیق انجام دهند و گروهی که فقط همان کاری را به آنها گفته شده است انجام می دهند . برای موفقیت نباید به راههای  موجود بسنده کرد .در نظر داشته باشید که همیشه راه های بهتری نیز وجود دارد که هنوز کشف نشده است . آنچه اکنون در دسترس است لزوما" بهترین نیست . این طرز تفکر منشا" تمام فعالیتها و تلاشهای مبتکرین بزرگ بوده است . آنها همیشه سعی کرده اند با کشف راهی جدید روشهای بسیار بهتری از آنچه موجود بوده پیدا کنند .

 

اما روند کشف همیشه به معنای یافتن پدیده های جدید نیست بلکه در بیشتر موارد داشتن دیدی تازه نسبت به امور و اشیاء ساده و تکراری است که پیرامونمان همیشه وجود داشته اند . (( مارسل پروست )) چه زیبا گفته : سفر کشف حقایق عبارت است از اینکه در جستجوی مکانهای تازه نباشید بلکه دیدگانی تازه داشته باشید .

از طرف دیگر خلاقیت مستلزم اعتماد به نفس و شجاعت است . چرا که خلاقیت یعنی گام زدن در سرزمین های جدید ، حوزه هایی که تابحال کسی وارد آن نشده است ، روبرو شدن با رویدادهایی که تا بحال اتفاق نیفتاده . شما چیزی را می بینید که تا به حال کسی ندیده ، مطلبی را می گویید که تا بحال کسی نگفته و این احتیاج به شجاعت دارد . لازم است که خود را باور داشته باشید : افکار بزرگ از ذهن مخترعان و ابداکنندگان تراوش می کند چرا که این عده مستقل از عقاید دیگران می اندیشند و عمل میکنند و هرگز پند دیگران برگفتار و اعمالشان اثری ندارد . اگر شما بخواهید همه از شما راضی باشند چیز تازه ای برای عرضه کردن نخواهید داشت .

 

دیوانگی ادامه دادن همان رفتار همیشگی و انتظار داشتن نتیجه متفاوت است .

 

                                                                                                     (( جک کافنفیلد ))

 

 

نتیجه :اگر کاری را که همیشه می کردید ادامه دهید به همان چیزی دست می یابید که همیشه داشته اید . اگر کار متفاوتی انجام دهید به چیزهای متفاوتی دست می یابید .

 

اگر کوهی روبرویم قرار گیرد  در نمی مانم

چندان می کوشم تا از آن بالا  بروم یا راهی در

درونش بیابم یا از زیر آن تونلی می زنم . یا تنها

می ایستم و با یاری خدا به معدنی از طلا تبدیلش می کنم .

 

(( بذرهای عظمت ))

 

برنده هیچگاه تسلیم نمی شود .

و تسلیم شونده هیچگاه برنده نمی شود .

                  

 (( فلورانس کدویک ))

 

 

                                                       15  – پشتکار و تلاش

 

از وینستون چرچیل درخواست شد تا در یک مدرسه ابتدایی که زمانی در آن تحصیل می کرد سخنرانی کند . مدیر مدرسه به دانش آموزان گفت که متفکر دنیای غرب تا دقایقی دیگر برایتان سخنرانی خواهد کرد . وبه آنان  پیشنهاد کرد که قلم و کاغذی به دست گرفته سخنان او را یاداشت کنند . وینستون چرچیل پس از آنکه پشت تریبون قرار گرفت نگاهی به اطراف خود کرد و گفت : هیچوقت ، هیچوقت ، هیچوقت تسلیم نشوید . و سپس در جایش نشست .

 

یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی پاهایت چنان خسته اند که

به زور راه می روی یک راند دیگر مبارزه کن ، وقتی بازوهایت

چنان خسته اند که قدرت گارد گرفتن نداری ، یک راند دیگر مبارزه

کن وقتی که خون از دماغت جاری است و چشمانت سیاهی می رود

و چنان خسته ای که آرزو می کنی حریف مشتی به چانه ات بزند و

کار را تمام کند یک راند دیگر مبارزه کن و به یاد داشته باش مردی

که همواره یک راند دیگر مبارزه می کند هرگز شکست نمی خورد .

 

(( جیمز کوربت ))

 

آن کسی که به من اعتماد دارد کاری را که من

 انجام میدهم او هم انجام خواهد داد و کارهایی

بزرگتر از این کارها باید از او صادر شود .

 

(( حضرت مسیح ))

 

معجزه ها نه در تناقض با طبیعت که در تناقض

 با دانسته ها ی ما در مورد طبیعت رخ میدهند .

 

( سنت آگوستین )

 

(( پیتر وایلین کری ))  پس از برکناری از شغل مدیریت هتل کلانی در اسکاتلند برای سکونتی موقت و زندگی کاروانی به اتفاق خانواده  و منشی اش (( دورتی مک لین )) به منطقه ای بی آب و علف در خلیج فایند هورمن در شمال اسکاتلند نقل مکان کرد . خانواده با این امید که مشکل پیتر با صاحبان خیلی زود حل خواهد می شود بناچار خود را با شرایط سخت زندگی وقف دادند . و سرانجام به علت بی پولی ناگزیر شدند برای تامین غذا به سبزیکاری بپردازند . این سبزیها افسانه ای شدند . کلمهای بیست و چهار کیلویی ، گل سرخهای به عمل آمده در برف ، هویجهای بی اندازه بزرگ و گوجه فرنگی های روییده در خارج از فصل . با وجود این وقتی انجمن خاک شناسی انگلیس ، خاک را آزمایش کرد متوجه شدند که بیشتر آن از ماسه تشکیل شده . از این رو از نظر کشاورزی مرده است . و کشت هر محصولی در آن قاعدتا" باید ناممکن باشد . نتایج اینکار معجزه آفرین بود و منجر به این شد که صدها نفر از مردم کنجکاو به آنجا هجوم آوردند تا از نزدیک شاهد همه چیز باشند . بسیاری از آنان درصدد اقامت برآمدند و از این آغاز کوچک ، (( جمعیت فایندهورمن )) که اکنون در سراسر دنیا مشهور است شکل گرفت .

سالها بعد در کنفرانس زمین ، درزلاندنو که ((دورتی )) شرکت کرده بود ناگهان زنی خود را به او رساند و گفت : فورا" در مورد معجزه فایندهورن به من بگو .

دورتی گفت : معجزه ای در کار نبوده بجز سختکوشی .

زن پاسخ داد : نه نه من می خواهم درباره معجزه برایم بگویی .

دروتی بار دیگر پاسخ داد : معجزه ای درکار نبوده بجز کار بسیار جانفرسا .

زن با حالت تنفر رو برگرداند و گفت : تو هم آدم معمولی هستی . مرا بگو که تصور می کردم آدمی ویژه و معجزه گری .

 دورتی به آرامی خندید و گفت : بله من آدمی معمولی هستم و ویژه و معجزه گر نظیر شما .

 

نتیجه : باور و پندار اشتباه این است که معجزات در موارد خاصی آنهم توسط افرادی استثنایی صورت می گیرد .

اما همانطور که حضرت مسیح (ع) نیز اشاره کرده است ، در همه انسانها نیروی درونی برای خلق معجزه معجزه وجود دارد . زیرا آن قدرتی که جهان را با تمام عظمت و شگفتیهایش آفریده در ما نیز هست و در واقع ما مخلوق این قدرت و جزئی از عظمت بیکران الهی هستیم .(( پشتکار )) و (( اراده )) به منزله این قدرت درونی است .

 

 

ارنست همینگوی : انسانها شکست نمی خورند بلکه تنها تلاش کردنشان را متوقف می سازند .

 

آنتونی رابینز : من (( خوش اقبالی )) Luck را تلاش زیاد همراه با فکر صحیح معنی می کنم :

luck :Labor under correct knowledge

 

جان هس : یک اسب مسابقه که هر کیلومتر را فقط چند ثانیه تندتر می دود و برنده می شود ، بیش از دو برابر دیگر اسبهای مسابقه می ارزد . همان چند ثانیه ناچیز تندتر دویدن ارزش نهایی او را مشخص می سازد .

 

کلارسن بیگمان : فرق بین ((خوب )) و (( عالی )) اندکی تلاش بیشتر است .

 

جاش بیلنگر : پسرم تمبرپست را در نظر بگیر . فایده اش در این است که تا رسیدن به مقصد به نامه بچسبد .

 

اوشو : وقتی که فورد اولین اتومبیلش را ساخت دنده عقب نداشت . متوجه شدند که برگشتن به خانه سخت است و راه درازی را باید برای دورزدن پیمود . آنوقت بود که دنده عقب اضافه شد . ولی خدا به زمان دنده عقب اضافه نکرده است . شما نمی توانید به عقب برگردید . بازگشت میسر نیست . تنها یک امکان وجود دارد و آنهم پیش رفتن است .

 

 

 

(( کرایسلر )) یکی از موسیقیدانان بزرگ پس از اجرای یک برنامه برجسته تکنوازی ، مخاطب یکی  از حضار قرار گرفت :

(( آقای کرایسلر حاضر بودم نیمی از زندگیم را بدهم تا بتوانم مثل شما ویلن بزنم .))

کرایسلر پاسخ داد :

(( من هم همینکار را کردم .))

                                                                            

                                                                            

                                                                            

نمی توانیم بپذیریم که سعی نکنم . من درذهنم

میدانستم که چه می خواهم باشم و چه نوع

بازیکنی بشوم . من دقیقا" می دانستم

کجا می خواهم بروم و روی آن نقطه متمرکز

شدم تا رسیدم .

 

(( مایکل جردن ))

 

 

 

 

نوشته شده در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 12:20 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


|

شايد توقعات شما نسبت به دنيايي که در آن زندگي و کار مي‌کنيد، دست نيافتني به نظر برسد،

شايد زمان براي شما قدري سريع مي‌گذرد،

شايد شما براي مبلغ کمي به سختي کار مي‌کنيد،

شايد زمان و يا پول کافي در اختيار نداريد،

و يا شايد موضوع دقيقاً برعکس است...

شايد زمان براي شما به کندي مي‌گذرد،

و احساس مي‌کنيد در دنياي کاري خود به سختي درگير شده‌ايد،

امروزه افق‌هاي تجاري جديد و متعددي پيش‌رويتان قرار دارد، البته اگر بدانيد کجا بايد به دنبالش بگرديد. و چيزي که اکنون در دسترس است، دنياي بين‌المللي Network Marketing است.

حالا شما مي‌توانيد به استقلال مالي برسيد. اين تجارتي است که راه را به بسياري از افراد نشان داده تا بتوانند به استقلال مالي واقعي برسند.

امروزه اصول کلّي که باعث موفقيت Network Marketing در جهان شده است، در دانشگاههاي مختلف جهان تدريس مي‌شود. و در حال حاضر کمتر از 2 درصد جمعيت جهان، فعاليت در اين رشته را به عنوان شغل اصلي‌شان برگزيده‌اند.

Network Marketing شغلي است که اخيراً در مطبوعات جهان از آن به عنوان مطمئن‌ترين راه براي رسيدن به مصرف‌کننده ياد مي‌‌کنند. اين تجارت در عصر جديد شانس‌هاي زيادي را بوجود آورده است. چون مطالعات اخير نشان مي‌دهد که از هر 4 نفر، 3 نفر کالا يا خدمات مختلف را از دوستان‌شان خريداري کرده‌اند. در حالي که فقط 1 نفر از هر 4 نفر کالا يا خدمات به دوستان‌شان ارائه کرده‌اند.

فروش چه چيز؟ خريد چه چيز؟ اصلاً Network چيست؟ و چگونه تاثيراتي را که بر آينده تجارت جهان و آينده شما دارد تضمين مي‌کند؟

در واقع تعداد بسيار کمي از ما اطلاعات کافي در مورد Network Marketing داريم، پس حالا شايد زمان مناسبي باشد که نگاه دقيقتري به آن بياندازيم. در واقع ريشه Networking به افرادي مثل J. Paul Getty، ميلياردر معروف باز مي‌گردد که گفته است:«من ترجيح مي‌دهم سودم را از 1% تلاش 100 نفر بدست بياورم تا 100% تلاش خودم». يک مفهوم امتحان شده در طول زمان و يک روش تجارت جديد. چرا؟!چون براي اولين بار در دنياي تجارت شما سودتان را از موفقيت ديگران بدست مي‌آوريد نه از راه رقابت با آنها.

John Naisbitt در پر فروش‌ترين نشريه‌اش Megatrends يک بخش کامل را به Network Marketing اختصاص داده است و آنرا اينگونه تشريح کرده:«در فضاي Network موفقيت بوسيله آزاد گذاشتن ديگران براي داشتن بهترين عملکرد به دست مي‌آيد نه با سلطه بر آنها».

يکي از بهترين فروشندگان Maolen Fergosen معتقد است:«بايد حد و مرزهاي موفقيت Network Marketing را به فراموشي سپرد، چون براساس اعتماد، ارتباطات و کمک به موفقيت ديگران بنا شده است.» اين موضوع دقيقاً عکس بوروکراسي دولتها و شرکتها‌ست. اگر شما به دنياي تجاري معمول وابسته هستيد، شانس‌هايتان براي موفقيت محدود است. هرچه بيشتر ترقي کنيد، فشارها از بالا و پائين بيشتر مي‌شود. براستي چه دنياي بي‌رحمي! با جاي کمي در بالادست!

وقتي که شما براي کسي کار مي‌‌کنيد، شنيده‌هاي مختلف شما را سردرگم مي‌کند، در حالي که Network Marketing بسيار کاملتر و گسترده‌تر است. اين تجارت داراي مفهوم جديدي است در قلمرويي جديد.بنابراين براي اينکه درک بهتري از Network Marketing داشته باشيد، بد نيست کمي آنرا با بازاريابي سنتي مقايسه کنيم.


در بازار سنتي، تعدادي افراد واسطه وجود دارند، همچون عمده فروش‌ها، توزيع‌کنندگان و خرده فروش‌ها. همة آنها بايد به سود خود برسند، قبل از آنکه جنسي به دست شما، يعني مصرف‌کننده برسد.

امّا در Network Marketing شما خود يک واسطه هستيد، چون همان‌طور که توزيع‌کننده هستيد، مصرف‌کننده هم محسوب مي‌شويد، و همه اعضا در اين موضوع مشترک هستند.

در Network Marketing افراد به بقيه کمک مي‌کنند. وقتي‌که شما افراد را به شبکه خود وارد مي‌کنيد، موفقيت شما مستقيماً به موفقيت آنها بستگي پيدا مي‌کند. همانطور که شما به ديگران کمک مي‌کنيد، و آنها افراد جديد را به تجارت وارد مي‌کنند، شبکه شما گسترش پيدا مي‌کند. وقتي شما شانس‌تان را با ديگران قسمت مي‌کنيد و آنها را به تجارت وارد مي‌کنيد، هر بار که آنها پاداش‌شان را دريافت مي‌کنند، شما هم پاداش مي‌گيريد. و وقتي‌که آنان به دوستان جديدشان خبر مي‌دهند، و آنها را وارد تجارت مي‌کنند، شبکه شما بيش از پيش گسترش پيدا مي‌کند، و شما تنها زماني موفق مي‌شويد که به ديگران براي دستيابي به موفقيت کمک کنيد. درست مانند کساني که شما را وارد کردند. آنها هم تنها زماني موفق مي‌شوند که شما خوب عمل کنيد. و اين مفهومي جديد در تجارت است که در آن همه افراد برنده‌اند.
در Network Marketing نه رئيسي است، نه اجباري در مورد ساعت کار، نه 7 صبح تا 5 عصر، نه هيچ درخواستي براي صرف زمان اضافي، و نه هيچ شرکت رياست‌کننده‌اي. شما رئيس خودتان هستيد. زمان‌تان مال خودتان است. و درآمد و موفقيت شما هم تنها به تلاش‌هاي خودتان وابسته است.

Network Marketing يک مفهوم جديد و تازه نيست. بلکه در طول زمان بارها و بارها امتحان شده است. بعضي از اثرگذارترين سهام نيويورک در حال تغيير است. 14000 کمپاني داراي سيستم مستقل Network Marketing هستند. مثل فروشگاههاي زنجيره‌اي.

25 سال پيش چيزي به نام «فروشگاههاي زنجيره‌اي» وجود نداشت. امّا در اواخر سال 1990 به يک تجارت 700 ميليون دلاري در کل جهان تبديل شد. امّا اين کار سرمايه زيادي نياز دارد. براي شروع اين کار سرمايه‌اي در حدود يک ميليون دلار لازم است و پائين‌ترين سرمايه براي اين کار در حدود ده هزار دلار است، در حالي که هيچ تضميني هم براي موفقيت وجود ندارد.

در 50 سال اخير کمپاني‌هاي فروش و عرضه مستقيم رشد و گسترش قابل توجهي داشتند، که ده‌ها ميليارد دلار درآمد در پي داشته است. امّا بعضي از اين کمپاني‌ها بر بازار فروش سرد تکيه دارند. فروش جنس به غريبه‌ها، فروش سرد. و شايد اين سخت‌ترين کار در دنيا باشد! شايد شما به سختي در فشار باشيد تا بتوانيد اعتبار و سود کمپاني و خودتان را افزايش دهيد، امّا در Network Marketing شما همه زمينه‌هاي ممکن و موجود را در اختيار داريد. با Network Marketing شما مي‌توانيد با يک سرمايه‌گذاري نرمال تجارت خودتان را داشته باشيد، که در اکثر موارد در حدود 500 دلار است. و در Network Marketing معمولاً جنس در بازار گرم فروخته مي‌شود. مفهوم بازار گرم، يعني افرادي که شما آنها را مي‌شناسيد. افرادي که شما واقعاً دوست داريد، مفهوم جنس و خدمات جديد را با آنها قسمت کنيد. افرادي که به قضاوت شما اعتماد دارند. افرادي که حاضرند آنچه را که لازم است، بگويند، بشنوند.


تحقيقات اخير نشان مي‌دهد که همه ما به طور متوسط حداقل 800 نفر را مي‌شناسيم. افراد فاميل، دوستان، همکاران و افرادي که در اجتماع با آنها ارتباط داريم. افرادي که به ما اعتماد دارند. کساني که ما دوست داريم با محصول و سرويسي جديد و با مفهومي جديد به آنها کمک کنيم. افرادي با انگيزه و ابتکار که دوست دارند يک راه مطمئن مانند Network Marketing و يک فرصت عالي براي يک راه درآمد اضافي داشته باشند. امّا بعضي از راه‌ها قابل دسترس‌تر به نظر مي‌رسند. البته در اين راه هيچ قانون دست و پا‌گيري وجود ندارد. و يکي از زيبايي‌هاي Network Marketing اين است که راه براي هر کسي که با علاقه، انگيزه و ابتکار باشد، باز است.


امروزه بيشتر از هر زمان ديگري پتانسيل بازار براي Networking گسترده و در حال گسترش است. بنابراين اجازه بدهيد به گروهي که داراي کانديداهاي توانايي در اين زمينه هستند، اشاره کنم:زنان!

تحقيقات نشان مي‌دهدکه زنان 35% کمتر از مردان در مشاغل مشابه دستمزد مي‌گيرند. زنان در بخش فروش Network Marketing داراي بيشترين سرعت رشد هستند. چيزي بيشتر از 60%. افرادي که بطور پاره‌وقت کار مي‌کنند. تحقيقات جديد به اين واقعيت اشاره دارد که بيشتر از 24 ميليون نفر از 120 ميليون نيروي کار در آمريکا، يا بصورت پاره‌وقت کا مي‌کنند، يا فقط يک شغل دارند.


بازار بعلاوه پنجاه. دکتر Ken Dachtwaid در پر فروش‌ترين کتاب خود، Age Wave، بازار بعلاوه پنجاه را به عنوان ترسناک‌ترين گروه نام مي‌برد. بيشتر از 30 ميليونر هنوز به دنبال راههايي براي شرکت کردن در فعاليتهاي جديد هستند و در عرض 5 تا 10 سال آنها به ترسناک‌ترين گروه بازار خواهند پيوست. Baby Boomers يا تجار موفق با قدرت هفتاد ميليوني. آنها تاثيرگذارترين بازار فروشنده ـ خريدار را در جهان تشکيل مي‌دهند. آنها در دهه 60 ما را با تلويزيون آشنا کردند، با غذاي آماده در دهه 70 و مايکروويو و ويدئو در دهه 80. و انرژي آنها در حال انتقال به سوي مصرف‌کنندگان جديد و بازارهاي نو است. امّا در تمام اين اتفاقات شما کجا ايستاده‌ايد؟


مانند تمام آزادي‌‌ها، استقلال مالي هم با يک سري تغييرات آغاز مي‌شود. براي اينکه شرايط تغيير کند، شما بايد تغيير کنيد. اگر شما به همان کاري که مي‌کرديد، ادامه دهيد، همان چيزي را بدست مي‌آوريد، که قبلاً بدست آورده‌ايد. و امروزه براي اولين بار مردم، کم‌کم دارند معني داشتن يک آينده مالي مطمئن را فرا مي‌گيرند. که اين موضوع حقيقتاً تعيين‌کننده نحوه زندگي ماست. شما هم مي‌توانيد به آنها بپيونديد. اما اول بايد تصميمي بگيريد:


شما مي‌توانيد به کار کردن براي کس ديگري ادامه دهيد. به آنها اجازه دهيد، زمان و درآمد شما را کنترل کنند.
و يا مي‌توانيد راه خود را تغيير دهيد و وارد راهي جديد با شانس‌هاي جديد شويد. تجارتي که پيش‌بيني مي‌شود، آينده را تحت تاثير قرار خواهد داد. کارشناسان بر اين باورند که حجم کالاها و خدمات فروخته شده در دهه آينده به طرز قابل ملاحظه‌اي افزايش پيدا خواهد کرد. اما شما چطور؟ آيا شما حاضريد به اين موج بپيونديد؟ جايي که مي‌توانيد استقلال مالي واقعي را بيابيد. در اين صورت به ما بپيونديد در دنياي جهاني Network Marketing

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 ساعت 15:26 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


منتظر خبر های داغ داغ باشید

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 ساعت 14:19 توسط pirouz


[ ) ] [  ] [ 5 ]


صفحه نخست | پست الکترونیک | بلاگفا | قالب های پارسی

Designed by Mehran Rostami . Copyright © 2006-07 ParsiTheme.blogfa.com